آنسوی مرگ.mp3
5.2M
☢ مصاحبه ای حیرتانگیز...
تجربه گر مرگ
تاریخ مصاحبه: ۱۳۹۸/۳/۲۳
✅ اتفاقات جالب و عجیبی که بعد از مرگ برای انسان رقم میخوره
ــــــــــــــــ
🚩 هر روز یک #داستانک👇
🆔 @dastanak_ir
اینکه دولت میگه بنزین گرون شده، اجناس دیگه نباید گرون بشه
منو یاد بچگیام میندازه که بابام کتکم میزد میگفت گریه نکن😢😆
یا مثلا وقتی یه کار بدی میکردم
مامانم یه جا وایمیستاد با دمپایی تو دستش میگفت بیا بیا، کاریت ندارم😅
حسین_دارابی
ــــــــــــــــ
🚩 هر روز یک #داستانک👇
🆔 @dastanak_ir
☑️ باور کن که حامله نیست!
زنها وقتی باردارند، با احتیاط می نشینند و می ایستند؛ مؤمن هم باردار است و جنین او ایمان اوست
زن حامله اگر از بلندی بیفتد، بچه اش سقط می شود؛ مؤمن هم گاهی یک حرف ناملایم می زند و ایمانش سقط می شود
زنی که پشت سر هم به این طرف و آن طرف می پرد، باور کن که حامله نیست. اگر حامله بود این طور بی پروا نبود.
کسی هم که لابلای حرفهایش خیلی شلنگ تخته می اندازد و در قضاوتش درباره این و آن، هرچه خواست می گوید، باور کن که حامل «ایمان» نیست.
#آیت_الله_حائری_شیرازی ره
ــــــــــــــــ
🚩 هر روز یک #داستانک👇
🆔 @dastanak_ir
آدمها
+قند را میشکنند تا از طعمش استفاده کنند.
+رکورد را میشکنند تا به افتخار برسند
+هيزم را میشکنند تا به گرمای آتش برسند
+غرور را می شکنند به افتادگی برسند
+سكوت را میشکنند به آوازی برسند.
آدمها برای تمام شکستنها دلایل خوبی دارند،
اما من هنوز نفهمیدم که چرا آدمها "دل" می شکنند.
👤 آیت الله مجتهدی
ــــــــــــــــ
🚩 هر روز یک #داستانک👇
http://eitaa.com/joinchat/4259512332C8857967f1b
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
مسلمانان! مسلمانی چه شد؟!!
نحوه برخورد آقا شیخ رجبعلی خیاط با مستأجرش...
ــــــــــــــــ
🚩 هر روز یک #داستانک👇
🆔 @dastanak_ir
✨🌸🍃🌼🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🍃🌼
🌸
✨ #امانت_داری ✨
🆔 @dastanak_ir
روزی مردی قصد سفر کرد ،پس خواست پولش را به شخص امانت داری بدهد.
به نزد قاضی شهر رفت و به او گفت: به مسافرت می روم، می خواهم پولم را نزد تو به امانت بگذارم و پس از برگشت از تو پس بگیرم.
قاضی گفت: اشکالی ندارد پولت را در آن صندوق بگذار... پس مرد همین کار را کرد.
وقتی از سفر برگشت، نزد قاضی رفت و امانت را از خواست.
قاضی به او گفت: من تو را نمی شناسم.
مرد غمگین شد و به سوی حاکم شهر رفت و قضیه را برای او شرح داد...
حاکم گفت: فردا قاضی نزد من خواهد آمد و وقتی که در حال صحبت هستیم تو وارد شو و امانتت را بگیر.
در روز بعد وقتی که قاضی نزد حاکم آمد، حاکم به او گفت: من در همین ماه به حج سفر خواهم کرد و می خواهم امور سرزمین را به تو بدهم چون من از تو چیزی جزء امانتداری ندیده ام.
در این وقت صاحب امانت داخل شد و به آن ها سلام کرد و گفت: ای قاضی من نزد تو امانتی دارم. پولم را نزد تو گذاشته ام. قاضی گفت: این کلید صندوق است، پولت را بردار و برو.
بعد دو روز قاضی نزد حاکم رفت تا درباره ی آن موضوع با هم صحبت کنند.
حاکم گفت:
ای قاضی امانت آن مرد را پس نگرفتیم مگر با دادن کشوری به تو!
حالا با چه چیزی کشور را از تو پس بگیریم؟
و بدین ترتیب دستور به برکناری وی داد.
ــــــــــــــــ
🚩 هر روز یک #داستانک👇
🆔 @dastanak_ir
تشرف آیة الله نائینی
امام زمان عج : ایران شیعه خانه ما است،خم می شود، خطر است ولی ما نمی گذاریم سقوط کند ، ما نگهش می داریم.
مرحوم آیت الله میرزا محمد حسن نائینی (ره) در دوران جنگ جهانی اول و اشغال ایران توسط قوای انگلیس و روس خیلی نگران بودند از این که کشور دوستداران امام زمان (ع) از بین برود و سقوط کند. شبی به امام عصر (ع) متوسل می شود و در خواب می بیند دیواری است به شکل نقشه ایران که شکست برداشته و خم شده است و در زیر این دیوار تعدادی زن و بچه نشسته اند و دیوار دارد روی سر آنها خراب می شود. مرحوم نائینی چون این صحنه را می بیند بسیار نگران می شود و فریاد می زند: «خدایا، این وضع به کجا خواهد انجامید؟» در همین حال می بیند حضرت ولی عصر (ع) تشریف آوردند و با دست مبارکشان دیوار را که در حال افتادن بود گرفتند و بلند کردند و دوباره سر جایش قرار دادند و فرمودند: «اینجا (ایران شیعه)، خانه ما است. می شکند، خم می شود، خطر است ولی ما نمی گذاریم سقوط کند ما نگهش می داریم.»
منبع:
ملاقات با امام عصر (عج) ، ص 137
ــــــــــــــــ
🚩 هر روز یک #داستانک👇
🆔 @dastanak_ir
💌 خانواده
#پیام_معنوی
ــــــــــــــــ
🚩 هر روز یک #داستانک👇
http://eitaa.com/joinchat/4259512332C8857967f1b
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تهران در خون و آتش!
توپ و تانک و قایقهای تندرو در خیابان های تهران!
سر کار گذاشتن مجری ضدانقلاب! 😂
ــــــــــــــــ
🚩 هر روز یک #داستانک👇
🆔 @dastanak_ir
پسر جوانی به پیرمردی نزدیک شد.
چشم در چشمش دوخت و به او گفت: من می دانم که شما خیلی خیلی آدم عاقل و موفقی هستید، دلم می خواهد راز زندگی را از زبان شما بشنوم.
پیرمرد نگاهی به پسر انداخت و جواب داد: من سرد و گرم زندگی را بسیار چشیده ام و به این نتیجه رسیده ام که راز زندگی در چهار کلمه خلاصه می شود:
۱-اولین کلمه « اندیشیدن» است؛ یعنی همیشه به ارزش هایی فکر کن که دلت می خواهد زندگی ات را بر پایه ی آنها بسازی.
۲- دومین کلمه « باور داشتن» است؛ یعنی وقتی همه ی آن ارزش ها را مشخص کردی، حالا خودت را باور کن.
۳- سومین کلمه « در سر داشتن رویا» است؛ یعنی رویای رسیدن به خواسته هایت را در سر داشته باش.
و چهارمین و آخرین کلمه« شهامت» است؛ یعنی وقتی که خودت باور کردی و به ارزش وجودی خودت کاملا پی بردی، حالا نوبت به آن می رسد که با شهامت هر چه تمام تر، رویاهایت را به واقعیت تبدیل کنی.
آن پیرمرد کسی جز « والت دیسنی» (بنیانگذار شرکت بزرگ و موفق دیسنی لند) نبود.
ــــــــــــــــ
🚩 هر روز یک #داستانک👇
🆔 @dastanak_ir
🔴 دو داستان بی ربط!/لطفا دنبال مشابه یابی نباشید😊
1⃣داستان اول:
علی را مجبور کردند حکمیت را بپذیرد؛ و پذیرفت.
علی را مجبور کردند اشعری را به جای مالک به مذاکره عمروعاص بفرستد؛ و فرستاد.
و در نهایت، وقتی خر معاویه از پل گذشت و به ریش ساده لوحان خندید، طلبکار علی شدند، همین ها!، که ما گفتیم! که ما رای دادیم به ابوموسی! علی چرا تنفیذ کرد؟!
این ماجرا صرفا و تنها، یک داستان تاریخی است و اگر ذهن شما، در حال مشابهت یابی است؛ ایراد از ذهن گلابی ندیده شماست!
2⃣داستان دوم:
من خودم را می گویم، بلانسبت شما! بنده زمانی که دانشجو بودم، شب امتحان:
حتی صحبت های مجری شبکه چهار هم برایم جذاب میشد!
حتی مصاحبه مربیان لیگ دسته چهارم هم حکم دربی را پیدا می کرد!
میدانید چرا؟
من الآن میدانم! به این مکانیزم میگویند: مکانیزم فرار ذهن! یعنی وقتی ذهن تحت فشار باشد، دوست دارد که از زیر فشار خودش را خلاص کند!
و به زمین و زمان بپردازد تا اصل ماجرا را فراموش کند.
این داستان هیچ ربطی به کسانی که به روحانی رای دادند و الآن در حال متهم کردن زمین و زمان هستند، ندارد و احساس هر گونه شباهت، صرفا ناشی از بی سوادی یا بی شناسنامه بودن شماست!
✍دکتر سامی(متخصص داخلی)
ــــــــــــــــ
🚩 هر روز یک #داستانک👇
🆔 @dastanak_ir