من میروم؛و کلید این خانهی دلگیر را زیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت.دلتنگ که شدین آمدین نبودم،نگردین؛باران هرگز شبیه آنچه بود،به آسمان بر نمیگردد.
من که اصرار ندارم ...
تو خودت مختاری ،
یا بمان !...
یا که نرو ...
یا نگهت میدارم !...
او ماه بود؛
گاهی کامل و پر نور، گاهی زخمی و رنگ پریده، اما این چیزی از ماه بودنش کم نمیکرد، ماه برای آسمان همیشه ماه است...
- از کجا میدونی که خیلی دوسش داری؟!
+ وقتی ناراحتش میکنم خودم بیشتر ناراحت میشم☆
- از کجا میدونی که برات مهمه؟
+ وقتی نیست میفهمم، هیچی ندارم.☆
- از کجا میدونی که بهترین آدم زندگیته؟!
+ وقتی هیچکس نبود، اون بود.☆
بله، آدم میتونه همزمان که داره برای
آینده برنامهریزی میکنه به این فکر کنه که
کاش شب بخوابه و صبح بیدار نشه.