eitaa logo
تنهاییِ یک دوندهٔ استقامت
33 دنبال‌کننده
19 عکس
0 ویدیو
0 فایل
هرگاه گم شدی راه خانه را در خاطراتت جست و جو کن. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ -به دفترچه خاطرات یک دختربچهٔ منزوی خوش آمدبد. من اینجام: @FF_khh آرشیو متن ها و نامه هام: https://eitaa.com/joinchat/2622490225Cf936a3a5cb
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب تو فنجونای زیبا چای خوردیم و همه کنار هم نشستیم، خیلی خوش گذشت ماریلا! امشب فهمیدم یه آدم خیلی میتونه خوشبخت باشه حتی اگر تو یه زمستون سرد باشه و موهاشم قرمز باشه! خیلی جالب نیست؟! -آنشرلی
برنامهٔ امتحانیمو دیدم میرم که بابتش گریه کنم
نامهٔ شمارهٔ سه عصر امروز، مادرم کف آشپزخانه نشسته بود و برگ های ترخون را از ساقه جدا میکرد، کنارش خوابیده بودم و به سقف نگاه میکردم... مادرم از اتفاقات چند روز پیش ناراحت بود و راجبش حرف میزد... بعضی از حرف هایش را رد میکردم و بعضی ها را تایید! میان حرف هایش به عنوان مثال داستان کوتاهی تعریف کرد: پیری کنار خیابان نشسته بود و بسیار گریه میکرد؛ رهگذری آمد و کنارش نشست و شروع کرد به گریه کردن... پیرمرد گفت: چرا گریه میکنی؟ رهگذر در جواب گفت: چون تو گریه میکنی...! پیرمرد گفت من به خاطر گرسنگی گریه میکنم، تکه ای از نان های دستت را به من بده... رهگذر گفت: نه. نانم را نمیتوانم به تو دهم فقط میتوانم برایت گریه کنم! باقی حرف های مادرم را درست نفهمیدم! به فکر فرو رفتم و اشخاص، جملات و رفتار هایی را به خاطر آوردم! مادرم درست میگفت، بعضی ها کنارمان ماندند تا فقط به حالمان گریه کنند!:)