چه شد در مـن؟ نمیدانم! فقط دیدم پریشـانم..
فقط یک لحظه فهـمیدم ك خیلی دوستتدارم!
نگاهی، بوسه ای، آغوش گرمی، صحبتی چیزی ....
از اینها گر مهیا نیست بر قتلم بیا یک شب...
اون وقتی که به خودم اومدم و دیدم دارم التماسش میکنم برای موندن،فهمیدم که چقدر دوستش دارم...
حق با مامانم بود شاید اون حس ازیاد بره ولی هیچوقت نمیتونی اون حسو فراموش کنی و به کسی دیگه مثل اون
فکر کنی و اهمیت بدی🥲💔