‹ از پیری پرسیدند
عشق را چگونه دریافتی گفت:
عشق چیزی نیست جز ؛
وابستگی چشم هایمان به دیدن یکی :))! ›
شما که اورا ندیده اید !
چشم هایش،
چشم هایش،
چشم هایش،
باورکنید من هم سیرندیدمش ؛
چشمهایشنگذاشتند. ..
«نوشتن از او، شبیه نوشیدن جرعهای آب است
در میانهی کویر خشکی که نامش زندگیست.»