سپهر خدابنده یه جا گفت:
«اگه بعد از دیدن تاریکی های همدیگه هنوز برای هم جذاب باشیم، اونموقع تازه میشه صحبت از دوست داشتن نسبتا واقعی کرد.» و امیدوارم کسی وارد زندگیت بشه که بعد از دیدن تاریکیهات، باز هم کنارت بمونه :))
تفنگ دسته نقره ام را فروختم،برای یارم قبای ترمه دوختم
برایش فرستادم پس فرستاد
تفنگ دسته نقرهام ای دادِ بی داد🫠
جملهیِ: صبح زنگ میزنم خواب نمونی ، رسیدی تکست بده ،چیکارکنم خوب شی ،صبح بخیر /شب بخیر ، مراقب خودت باش ، لباس گرم بپوش ، دیر نخواب..
بنظرم از صدتا دوست دارم قشنگتره
قهوه اش را تمام و کرد و گفت:
چطوری انقدر خوب دلداری میدهی؟
خندیدم و گفتم حرفهایی رو میزنم که دوست داشتم خودم بشنوم:)))
یار با ما بی وفایی میکند
بی گناه از من جدایی میکند
شمع جانم را بکشت آن بی وفا
جای دیگر روشنایی میکند(:
میبینی طوری در رنجکشیدن ماهر شدهای ک گاهی خودت هم زخمهایت را از یاد میبری؛و اما عزیزم دیدی؟
دیشب هم صبح شد...