میبینی طوری در رنجکشیدن ماهر شدهای ک گاهی خودت هم زخمهایت را از یاد میبری؛و اما عزیزم دیدی؟
دیشب هم صبح شد...
هدایت شده از مُغلَق
چِرایش را نمی دانم ،
دلیلش را نمی فهمم
ولی دیوانه، باور کن
تو را بَدجور می خواهم...
اصرار به هیچ چیز نکنین
آدما بخوان میمونن،
بخوان حرف میزنن،
بخوان زنگ میزنن،
بخوان هرکاری میکنن...
عجب جمله ای:
"زن چنان عشق میورزد که انگار هیچوقت نخواهد رفت.
اما روزی چنان میرود که انگار هیچوقت عاشق نبوده است."
دیدی وقتی شمع روشن میکنی، دستهات رو دورش میگیری که باد خاموشش نکنه؟ یه ذره امید ته دلم مونده، با دستهای لرزون نگهاش داشتم، چون اگه اون خاموش بشه، منم دیگه خاموش میشم.