عجب جمله ای:
"زن چنان عشق میورزد که انگار هیچوقت نخواهد رفت.
اما روزی چنان میرود که انگار هیچوقت عاشق نبوده است."
دیدی وقتی شمع روشن میکنی، دستهات رو دورش میگیری که باد خاموشش نکنه؟ یه ذره امید ته دلم مونده، با دستهای لرزون نگهاش داشتم، چون اگه اون خاموش بشه، منم دیگه خاموش میشم.
و اما عزیزِمن
ای کاش در زمان دیگری،با دغدغه های دیگری و در مکان دیگری
باهم روبرو میشدیم🥲
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
بی تو هر لحظه مرا، بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزلههاست