دوست دارم ساعتی با چشم تو خلوت کنم
در کنارت جا بگـــــــیرم با لبت صحبت کنم
محو رویت، روبرویت، دوست دارم، ماه من!
از دل بیتاب خود پیش دلت غیبت کنم
چون تو یک دل، یار همدل، کی؟ کجا پیدا شود؟
دوست دارم با دلِ یک رنگ تو بیعت کنم!!
قلب من هر لحظه با شوق تو نبضش می¬زند
بی حضور تو چرا با زندگی وصلت کنم؟
بوی اندوه مرا در چشم غمگینم ببین
از من ای آرام جان! هرگز مخواه ترکت کنم
بزم عشقی چیدهام در قلب مجروحم، تو را
با تمام عاشقی در بزم خود دعـــــــــوت کنم
جان مــــــــــــــــن مملو از تکرار یادت دم به دم
این محال است من به دوری از غمت عادت کنم
دردیست چون خنجر
یا خنجریست چون درد
منی میخواهد بجنگد و ادامه دهد
منی میخواهد بماند و بمیرد ..
در من ، منی آهسته میگرید.
میبینمت و گریه من از هیجان نیست
وقتی که کلام تو بهجز زخم زبان نیست
گفتم که "مهم نیست" ولی سوز همین حرف
در قافیه غمزده نوحهگران نیست
سخت است بگیری خبر از حال کسی که
از اینکه تو باشی و نباشی نگران نیست
در زندگی و مرگ کنار تو کشیدم
تصویر عذابی که غمش در دو جهان نیست
بر سنگ مزارم بنشین شعر بیافروز
من میشنوم گرچه به قلبم ضربان نیست :)
اگر میدانستم پس از آن همه رنجها و نابهسامانیها تو را میتوانم داشته باشم، بدون شک با ارادهی آهنينتری تحملشان میكردم.