میبینمت و گریه من از هیجان نیست
وقتی که کلام تو بهجز زخم زبان نیست
گفتم که "مهم نیست" ولی سوز همین حرف
در قافیه غمزده نوحهگران نیست
سخت است بگیری خبر از حال کسی که
از اینکه تو باشی و نباشی نگران نیست
در زندگی و مرگ کنار تو کشیدم
تصویر عذابی که غمش در دو جهان نیست
بر سنگ مزارم بنشین شعر بیافروز
من میشنوم گرچه به قلبم ضربان نیست :)
اگر میدانستم پس از آن همه رنجها و نابهسامانیها تو را میتوانم داشته باشم، بدون شک با ارادهی آهنينتری تحملشان میكردم.
فکت محض فقط اونجایی که کارلوس می گه:
“زندگی به من آموخت آدمها نه دروغ میگویند، نه زیر حرفشان میزنند، اگر چیزی میگویند؛ صرفا احساسشان در همان لحظه است نباید رویش حساب کرد..
واقعا یه فرصت دیگه میخوام که توش زندگی کنم،تو این یکی که فقط داشتم زنده میموندم...