صد بار وعده کرد که فردا ببینماش
صد سال پیر گشتم و فردا نیامدهست
یک عمر زخم بر جگرم بود و سوختم
یکبار هم برای تماشا نیامدهست
میدانم که میدانی
میدانم که حواست هست
میدانم که میشنوی
میدانم، تمام اینهارا میدانم
اما ؛ محتاجم این بار در آغوشم بگیری :)
نامههای مکتوب ِخاكخورده و پیامهای تایپ شده اما ارسال نشده ورسوبات ِقلبت همیشه حرف های ناگفته تورو میگن،نزار چیزی تو دلت بمونه جانم:))🫀⋆
برایم پناه شو..
در زمانهای که انسانها برای معشوقههایشان سیاست به خرج میدهند🥲🤍
ای کاش یه مزرعه زعفرون یه جایی تو استرالیا داشتم با تو زندگیمونو میکردیم بی خبر از همه جا...
تو اکنون خاصترین و بزرگترین شوق من،
برای جنگیدن علیه این زندگی نامساعد
این زندگی ناراضی کننده و نامراد هستی.