چه کسی می گوید که در دریای چشمان کسی می توان غرق شد!؟
یا که در جنگل چشمان کسی سبز شد!؟
پس چرا قهوه چشمانش جهان من شد!!!
یا که بوی ،تلخ،قهوه بهترین عطر شد!!
پس چرا در عسل چشم کسی گم نشدم؟؟!
این چنین درگیر رنگ قهوه ی چشمش شدم!!!
- آقای نزار قبانی چقدر قشنگ یکی از دغدغه هامونو گفتی :
هم میترسم دوستت داشته باشم ، آنوقت بروی و درد بکشم .
هم میترسم دوستت نداشته باشم ، که فرصت « عاشق تو بودن »
از دستم میرود و پشیمان میشوم .
حالا تو بگو !
چطور عاشقت باشم و درد نکشم ،
و چطور عاشقت نباشم و پشیمان نشوم؟
امروز هوا هست بسی خرم و عالی
ایکاش بیایی تو به این دور و حوالی
یک صبح دل انگیز بهاری پر از گل
با هم برویم سمت دو استان شمالی
آرزو می کنم اون اتفاقی که میتونه اشکِ شوق رو رو گونه هات بیاره توی تقویم و تقدیر تون باشه ، و اینقدر از حس خوب پُرِت کنه، که جایی برای تلخی های گذشته باقی نمونه :)