ستاد مادران ایران
پویش #رجز_بخوان 🧕 #دختر_ایرانی_از_دماوند شیردختران و شیرزنان ایرانی، فیلم رجزخوانی خود را ارسال ک
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پویش #رجز_بخوان
🧕 #پسر_های_شجاع_ایرانی
🔸خراسان رضوی کاشمر
شیردختران و شیرزنان ایرانی، فیلم رجزخوانی خود را ارسال کنید
🌐survey.porsline.ir/s/QVxC1Qh
🔴 یا می توانید فیلم رجزخوانی خود را برای ادمین ارسال کنید .
@Nabavifar
🌹ارسالی مخاطبان عزیزمون
🔰#زن_ایرانی اسوه مقاومت و ایستادگی است و همیشه در طول تاریخ نشان داده که شاگرد همان زینبی است که فریاد خطبه و حماسهاش کاخ بزرگترین ستمگران عالم را ویران میکند
#وعده_صادق
#ستاد_مادران_ایران
#ایران_جوان
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
ستاد مادران ایران
پویش #رجز_بخوان 🧕 #پسر_های_شجاع_ایرانی 🔸خراسان رضوی کاشمر شیردختران و شیرزنان ایرانی، فیلم رجزخو
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پویش #رجز_بخوان
🧕 #دختر_ایرانی_از_دماوند
شیردختران و شیرزنان ایرانی، فیلم رجزخوانی خود را ارسال کنید
🌐survey.porsline.ir/s/QVxC1Qh
🔴 یا می توانید فیلم رجزخوانی خود را برای ادمین ارسال کنید .
@Nabavifar
🌹ارسالی مخاطبان عزیزمون
🔰#زن_ایرانی اسوه مقاومت و ایستادگی است و همیشه در طول تاریخ نشان داده که شاگرد همان زینبی است که فریاد خطبه و حماسهاش کاخ بزرگترین ستمگران عالم را ویران میکند
#وعده_صادق
#ستاد_مادران_ایران
#ایران_جوان
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
*باز هم کم آوردم...!*
🖋️حجتالاسلاموالمسلمین محمدرضا زیبایینژاد، رئیس پژوهشکده زن و خانواده
▫️بار نخست در آبان ۵۷ در حالی که ۱۵ ساله بودم کم آوردم. یکسال قبل در مهر ۵۶ دیده بودم که با بلند شدن باتوم نیروی شهربانی دویست سیصد نفر تظاهرات کننده فرار میکردند. اما هماکنون مشاهده میکردم که زنان پیشاپیش مردان در صف تظاهرات با فاصله بیست متری از پلیسهای ضد شورش که به حالت شلیک بر زانو نشسته، با آرامش به سخنرانی حماسی گوش سپردهاند.
▫️بار دیگر در سال ۶۰ و پس از آغاز موج ترورهای منافقین کم آوردم؛ آنگاه که مادر اصفهانی، فرزند منافقش را به نیروهای انتظامی معرفی کرد و در برابر نالههای فرزندش که تقاضای بخشش از مادر داشت گفت دست امام را بوسیده ای که تو را ببخشم؟
▫️باز هم کم آوردم؛ در نیمههای دهه شصت که جنگ در شهرها آغاز شده بود. روز جمعه بود و من اطمینان داشتم که به دلیل شرایط بمباران، جمعیت کمی در نماز جمعه شرکت میکنند. غیرتم گل کرد، غسل #شهادت کردم و به نماز جمعه در محوطه حرم حضرت معصومه(س) رفتم اما همزمان با آژیر وضعیت قرمز با چشمان خود انبوه زنان را دیدم که با آرامش مثالزدنی به خطبهها گوش میدادند.
▫️بار دیگر آنگاه کم آوردم که مادر عزیزم حفظهاالله پس از گذشت پانزده ماه از شهادت فرزندش، در روزهای آخر #جنگ که دشمن به نزدیکی اهواز آمده بود به وداعم میآمد و من در چشمانش میخواندم که گویا این دیدار را دیدار آخر میداند. پدرم رحمهالله هم مدتی پیش از آن مرا توبیخ کرده بود که چرا جبهه نمیروی "جبهه برو تا برای ازدواجت هم فکری بکنیم".
▫️بار دیگر آنگاه کم آوردم که کتاب "من زندهام" اثر آزاده پر افتخار، معصومه آباد را خواندم که شرح زندگیاش در زندانهای بعث را ارائه میداد.
▫️باز هم کم آوردم؛ آنگاه که مصاحبه زن شیعه لبنانی را خواندم و آنگاه که تصویر پزشک زن فلسطینی را دیدم که بالای پیکر ۹ فرزندش ایستاده بود.
📍و هماینک باز هم کم آوردهام؛ اینبار با دیدن #سحر_امامی و گوینده رادیو آوا. انگشت سَحر، چه سِحرآمیز شده بود که از تهدید فرصت میساخت؛ این انگشت، انگشت سلیمانی بود.
گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی؟
📍و حال *اعتراف میکنم که زنان و دختران سرزمینم را نشناخته ام و بر این جهالت خجلم. این مذهب محمدی و سیره فاطمی و زینبی است که انسانها را متحول میکند. این فرهنگ در تار و پود جامعه ما تنیده شده و لحظه لحظه، میوههای پاکش را ارزانی میکند.*
تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا
📎منبع:
@wfrcacir
ستارخان وقتی وارد بیمارستان شد دید که پرستاران و پزشک بیمارستان تبریز دور یک تخت ایستادند و سر و صدا میکنند. چشمش به پسر جوانی افتاد که روی تخت خوابیده بود و خون شلوارش را سرخ کرده بود. سردار دید که جوان مجروح اجازه نمیدهد کسی به او دست بزند.
پرستارها دور او جمع شدند و گفتند که باید برای نجات دادن جانش لباسش را از تنش بیرون بیاورد. اما او قبول نمیکرد و از درد هم به خود میپیچید.
🔹خون از جای زخم بیشتر بیرون میآمد و هر لحظه او بیحال تر میشد. ستارخان به سمتشان رفت و گفت: چه خبر شده؟ و رو به جوان کرد و پرسید: « چرا نمیگذاری نجاتت بدهند. » جوان که کم کم داشت بیحال میشد گفت فقط به شما میگویم. بعد که همه رفتند سرش را نزدیک آورد و گفت: « ستارخان من زن هستم و حاضرم بمیرم تا اینکه چشم نامحرم به بدنم بیفتد و بفهمند که من با لباس مردانه میجنگم.»
🔹اشک در چشمان ستارخان جمع شد و به ترکی گفت: « قیزیم من دیری اولا اولاسن نیه دعوایه گئتدون.» یعنی دخترم مگر من مُردَه ام که تو لباس مردانه بپوشی و بجنگی. جوان نفسی کشید و گفت: ستارخان مگر نجات وطن و جنگ برای آزادی ، زن و مرد میشناسد؟ ما زنان پشت شما را خالی نخواهیم کرد.
🔹در کتاب زنان در تاریخ مشروطه آمده است که بعد از این ستارخان دستور داد تا پردهای به دور این تخت بکشند و دختر که نامش تلی بود نجات پیدا کند. اما تلی تنها زنی نبود که پشت ستارخان را خالی نکرد.
#زینب_وار
#ستاد_مادران_ایران
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من از جا ماندن خود شرم دارم😭😔
دلا دیدی که حاجی زاده هم رفت؟😭
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️چرا هر موشکی ایرانی که به تلاویو میرسد یک دستاورد است؟
@AkhbareFori
هدایت شده از کانال رسمی بنیاد ملی مردمی نهضت پیشرفت بانوان
کانالهای عبری مراسم شیرخواران حسینی رو بازتاب دادند و گفتند چقدر وحشتناک، زنان ایرانی در یک مراسم گفتند حاضرند فرزندان خودشان را قربانی کنند....
آره جهود صهیونیستی که حاضره برای یک روز زندگی بیشتر خودش، همه دنیا و هستی و بچه و خانواده رو هزینه و قربونی کنه چه درکی داره از اعتقاد و جهان بینی یه زن مسلمان ایرانی که برای پروردگارش و اولیای پروردگارش خودش و همه زندگیش رو فدا کنه.
🔻بله ما قربانی میکنیم اما نه برای آنچه که ذهن پست شما فکر میکند .
زنان ما با زنان شما فرق دارند ، مردان و بچه های ما هم با شما فرق دارند ، شما برای رفتن به پناهگاه همدیگر را می درید ما در اوج سختی به هم پناه میدهیم،
و نتیجه جنگ را به زودی همین تفاوتها رقم خواهد زد... همین محرم ها
#محرم
🌐کانال رسمی بنیاد نهضت پیشرفت بانوان
@nehzatepishraft
هدایت شده از محمدعلی جعفری
#روایت_معراج ۲۲
🔘 اینجا صدایش میزنند: "مامانبغدادی". خواهر سهشهید است و همسر شهید یحیی سیدی. بعد از ۳۰ سال پیکر شوهر شهیدش برگشته. از دفاع مقدس خانهشان پشتیبانی جبهه و جنگ بوده.
🔘 دلقرص میگوید: "زخمهای شوهرم را خودم پانسمان میکردم؛ شوهرم میگفت زودتر خوب شدم چون تو ازم پرستاری کردی. پرستار نبودم؛ تجربه نداشتم. کتفش رو ترکش برده بود. زخمها را میتراشیدم و پانسمان میکردم."
🔘 روز اول حمله رژیم صهیونیستی؛ غسالخانه مستاصل میشود. شیرزن میخواستند برای اینکه روی خانمها را باز کنند. ذهنشان میرود سمت مامانبغدادی.
🔘 هر روز با غسل شهادت، از شهریار میکوبد میآید معراج شهدا. که برای شهدا مادری کند و به خانوادهشان دلداری دهد.
💥کانال محمدعلی جعفری👇
https://eitaa.com/joinchat/143917280C5518173200
دیشب حاج میثم مطیعی یه جمله خیلی خیلی زیبا گفت🌷
گفت: « من میبینم مادران زیادی میان هیأت ولی همش باید دنبال بچه هاشون باشن یا بهشون غذا بدن و.... تقریباً چیزی از عزاداری متوجه نمیشن. اما کار بزرگی دارن انجام میدن ، من همه ثواب این ده شب مداحی رو تقدیم این مادران میکنم » 😍
#ستاد_مادران_ایران
#الفبای_مبارزه
به نوجونتون یاد بدید
*شهادت شیرینتر از عسله*
والدین عزیز شهادت خشونتطلبی نیست که نگران بشید، بچههاتون با آرزوی شهادت گرفتار آسیبهای روحی و روانی بشن.
اتفاقا آدمهایی که با آرزوی شهادت زندگی میکنند از عاقلترین، عاشقترین و اخلاقیترین آدمها هستند. چطور؟
شهادت یعنی باور کنی اصل، زندگی آخرته و دنیا گذرگاه آخرته.
شهادت یعنی باور کنی تو عین فقر به خدایی و تموم دارایت مال خداست.
شهادت یعنی تمرین کنی حرف خدا و ولی خدا را بر حرف دلت ترجیح بدی.
شهادت یعنی تمرین کنی در تموم تصمیماتت خدا و ولی خدا معیار باشه.
شهادت یعنی به دنیا دل نبندی ولی از دنیا و نعمتهاش استفاده کنی.
شهادت یعنی دفاع از حق و حقیقت تا پای جان
حالا کسی که توی زندگیش فقط برای خداست، به عشق خداست و در مسیر خداست، قطعا شهید میشه و البته این آدم منشأ آرامش و خیر و برکت برای جامعه هست.
قاسم، نوجوون امام حسن از کودکی اینطوری بزرگ شده بود و خیلی سادش میشه شهیدانه زیستن را تمرین کرده بود.
فرقی نمیکنه چند سالت باشه. مهم اینه که این شهادتطلبی را از کودکی تمرین کرده باشی و قطعا در سن قاسم هم باشی دیگه نمیتونی نسبت به غربت ولی خدا بیتفاوت باشی.
قاسمی که تکتک روزهای زندگیش دغدغهاش این بود *ای کاش بتونم برای امامم کاری کنم* میشه توی موقعیت کربلا دست روی دست بذاره و فقط غربت ولی خدا را تحمل کنه؟
یه خواهش دارم. لطفا به این سوال خیلی خیلی فکر کنیم. چنین نگاهی به شهادتت که فکر و ذکر قاسم را پر کرده بود، شیرینتر از عسل نیست؟
حالا درسته که زره جنگی اندازه قاسم پیدا نشد، درسته که امام حسین راضی نمیشه قاسم میدان بره ولی قاسم نمیتونه غربت ولی خدا را نظارهگر باشه.
قاسم باید اونقدر اصرار کنه، به پای عمو بیافته تا این که عمو، قاسم را بغل کنه و اونقدر این دو در بغل هم گریه کنن تا حتی خبرنگار دشمن بنویسه، حس کردم این دو از شدت گریه از حال رفتن.
حالا روضه من این یه خطه. اینجا امام حسین نشست تا بتونه قاسم را در آغوش بگیره ولی جنگ خیلی زود قاسم را بزرگ و رشید کرد.
قاسم اونقدر بزرگ شد که وقتی امام حسین میخواست بدن مطهر قاسم را سمت خیمهها ببره، قاسم را در آغوش گرفت ولی پاهای قاسم به زمین میکشید😭
ماشاالله چقدر قاسم زود رشید شد، بزرگ شد. هم قد امامش شد😭
پ.ن: به نیت نابودی اسرائیل گوش کنید.
#ابراهیم_راستیان
ستاد مادران ایران
#الفبای_مبارزه به نوجونتون یاد بدید *شهادت شیرینتر از عسله* والدین عزیز شهادت خشونتطلبی نیست که
حتما بخونید اگه می خواین راحت و خوب بچه تربیت کنید