eitaa logo
ستاد مادران ایران
3.6هزار دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.2هزار ویدیو
88 فایل
وظایف مادران در جنگ با دشمن آمریکایی_صهیونی 🧕اینجا ما مادران پیشرو و تاثیرگذار گرد هم آمده‌ایم. گریه‌ها بماند برای بعد. الان وقت جهاد ماست. قدرتمندتر از همیشه در این شرایط دشوار برای خانواده و کشورمان مادری کنیم.🇮🇷 ارتباط با ادمین کانال: @NabaviFar
مشاهده در ایتا
دانلود
ستاد مادران ایران
🏞 بسته اقدامات l اقدامات محلی مادران برای تاب‌آوری خانواده و همبستگی اجتماعی دایاران | ستادمادران‌ایران 🇮🇷🧕 https://eitaa.com/dayaran
ستاد مادران ایران
🏞 بسته اقدامات l اقدامات محلی مادران برای تاب‌آوری خانواده و همبستگی اجتماعی دایاران | ستادمادران‌ایران 🇮🇷🧕 https://eitaa.com/dayaran
📌الگو | زن و مادر طراز جمهوری اسلامی🇮🇷 جمع مادری برای کودکان دانش آموز و جهاد حضور در میدان را در زن طراز انقلاب اسلامی میتوانید پیدا کنید. فرش کف خیابان می‌اندازد تا جهاد خیابان قضا نشود و فرزندان به مبارزه برای آرمان خو بگیرند و هم حواسش به درس و مشق و آینده نوگلان خود هست. 📎فهرست ایده ها را ایـــنـــجـــا ببینید دایاران | ستادمادران‌ایران 🇮🇷🧕 https://eitaa.com/dayaran
📌روایت | دختر ایران ✍️ زینب قربانعلی‌زادگان ‌ فکر کردم وقتی بیاید کمِ کم چهل ساله باشد. زن میان سال پشت چرخ خیاطی، نگاهش را ما بین جمعیت چرخاند و بلندتر گفت: << ایران کجایی؟>> دخترکی دوازده سیزده ساله از لابه‌لای پرچم‌ها قدش را بلند کرد و گفت: << اومدم مامان جون.>> دلم خواست از نزدیک ایران را ببینم. تنها راه این‌که ازدحام جمعیت جلو و عقبم نکند ایستادن کنار چرخ خیاطی بود. به خانم میان سال گفتم: << دقیقا چی می‌دوزین؟>> <<پرچم‌هایی که ریش شده. اگه مال شمام همین‌طوره بده برات درست کنم.>> لبه پرچم را دستش دادم. دختر نوجوانی چراغ قوه گوشی‌اش را روشن کرد و کنار گوشی خود زن، پشت چرخ خیاطی گذاشت. هرکس آن‌جا بود داوطلب نور می‌شد برای چرخ خیاطی. از بلندگو‌های سر میدان<< دختراتو ببین>> پخش شد. زن با یک دستش که خطوط ریز و درشت و حتی لکه‌های قهوه‌ایی‌اش در تاریکی شب مشخص بود، پرچم را زیر سوزن چرخ نگه داشته بود و با دست دیگرش دسته چوبی چرخ را می‌چرخاند. گفتم: << می‌خوایین کمک‌تون کنم؟>> همان‌طور که حواسش به بالا و پایین شدن سوزن بود گفت: << آره. دسته رو برام بچرخون>> داشتم پشت چرخ می‌رفتم که ایران آمد. صورت سفید و ظریفی داشت با کک و مک‌های ریز روی بینی‌اش. خندید و گفت: << مامان جون سومین پرچم رو هم کوک زدم. قلوه کن شده بود. منم جاش طرح قلب زدم>> سریع دسته چوبی چرخ را از زن گرفت و تند تند چرخاند. گفتم: << چه اسم قشنگی داری. اصلا فکر نمی‌کردم دختری به سن تو، ایران باشه>> زن از پشت چرخ گفت: << من انتخاب کردم. خودم دختر دار نشدم. عوضش خدا ایران رو بهم داد. نوه‌امه>> دخترک با ذوق گفت: << مامان جون دوسال پیش گل‌دوزی بهم یاد داد. پرچم‌هایی که ریش شده خودش تو می‌ذاره منم اونا که سوراخ شدن با گل یا قلب خوشگلش می‌کنم>> زن پرچم را دستم داد. خوب شده بود. کاش می‌شد قلب‌ همه‌ی آن جمعیت را که چهل و اندی روز است ریش شده، تو می‌گذاشتم. بعد هم ایران می‌خندید و روی‌‌شان طرح گل می‌زد. ‌ 🇮🇷║بانوی میدان║🇮🇷 دایاران | ستادمادران‌ایران 🇮🇷🧕 https://eitaa.com/dayaran