ستاد مادران ایران
🏞 بسته اقدامات l اقدامات محلی مادران برای تابآوری خانواده و همبستگی اجتماعی
#عکس_نگاشت #مادری_برای_ایران
#آرامش #محله
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
ستاد مادران ایران
🏞 بسته اقدامات l اقدامات محلی مادران برای تابآوری خانواده و همبستگی اجتماعی
#عکس_نگاشت #مادری_برای_ایران
#آرامش #محله
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
📌الگو | زن و مادر طراز جمهوری اسلامی🇮🇷
جمع مادری برای کودکان دانش آموز و جهاد حضور در میدان را در زن طراز انقلاب اسلامی میتوانید پیدا کنید.
فرش کف خیابان میاندازد تا جهاد خیابان قضا نشود و فرزندان به مبارزه برای آرمان خو بگیرند و هم حواسش به درس و مشق و آینده نوگلان خود هست.
📎فهرست ایده ها را ایـــنـــجـــا ببینید
#ایده
#الگو
#بانوی_میدان
#روایت_مقاومت
#عکس_نگاشت
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
📌روایت | دختر ایران
✍️ زینب قربانعلیزادگان
فکر کردم وقتی بیاید کمِ کم چهل ساله باشد. زن میان سال پشت چرخ خیاطی، نگاهش را ما بین جمعیت چرخاند و بلندتر گفت:
<< ایران کجایی؟>>
دخترکی دوازده سیزده ساله از لابهلای پرچمها قدش را بلند کرد و گفت:
<< اومدم مامان جون.>>
دلم خواست از نزدیک ایران را ببینم. تنها راه اینکه ازدحام جمعیت جلو و عقبم نکند ایستادن کنار چرخ خیاطی بود. به خانم میان سال گفتم:
<< دقیقا چی میدوزین؟>>
<<پرچمهایی که ریش شده. اگه مال شمام همینطوره بده برات درست کنم.>>
لبه پرچم را دستش دادم. دختر نوجوانی چراغ قوه گوشیاش را روشن کرد و کنار گوشی خود زن، پشت چرخ خیاطی گذاشت. هرکس آنجا بود داوطلب نور میشد برای چرخ خیاطی.
از بلندگوهای سر میدان<< دختراتو ببین>> پخش شد. زن با یک دستش که خطوط ریز و درشت و حتی لکههای قهوهاییاش در تاریکی شب مشخص بود، پرچم را زیر سوزن چرخ نگه داشته بود و با دست دیگرش دسته چوبی چرخ را میچرخاند. گفتم:
<< میخوایین کمکتون کنم؟>>
همانطور که حواسش به بالا و پایین شدن سوزن بود گفت:
<< آره. دسته رو برام بچرخون>>
داشتم پشت چرخ میرفتم که ایران آمد. صورت سفید و ظریفی داشت با کک و مکهای ریز روی بینیاش. خندید و گفت:
<< مامان جون سومین پرچم رو هم کوک زدم. قلوه کن شده بود. منم جاش طرح قلب زدم>>
سریع دسته چوبی چرخ را از زن گرفت و تند تند چرخاند.
گفتم:
<< چه اسم قشنگی داری. اصلا فکر نمیکردم دختری به سن تو، ایران باشه>>
زن از پشت چرخ گفت:
<< من انتخاب کردم. خودم دختر دار نشدم. عوضش خدا ایران رو بهم داد. نوهامه>>
دخترک با ذوق گفت:
<< مامان جون دوسال پیش گلدوزی بهم یاد داد. پرچمهایی که ریش شده خودش تو میذاره منم اونا که سوراخ شدن با گل یا قلب خوشگلش میکنم>>
زن پرچم را دستم داد. خوب شده بود. کاش میشد قلب همهی آن جمعیت را که چهل و اندی روز است ریش شده، تو میگذاشتم. بعد هم ایران میخندید و رویشان طرح گل میزد.
#محتوا
#روایت_مقاومت
#روایت
#بانوی_میدان
🇮🇷║بانوی میدان║🇮🇷
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran