شاید زندگی خیلی وقتا پوچ و به نظر بیاد، ولی هنوز چیزایی هست که دلم میخواد بهشون برسم؛ میترسم یه روز این شوقو از دست بدم و دیگه هیچ چیزی برام مهم نباشه، واسه همین نمیخوام نسبت به این حس بیتفاوت باشم.
از باقیموندهی تابستونم تا جایی که تونستم استفاده کردم. آیسکافی درست کردم و زیر کولر کتاب خوندم، با بچهها تو خونهی مامانبزرگ آببازی کردیم، رفتم بالای درخت انجیر چیدم، نقاشی های جدید کشیدم، لباسای خنکم رو پوشیدم و تنهایی بیرون قدم زدم. شهریور داره تموم میشه و من هنوز دلم میخواد چندتا خاطرهی دیگه ازش داشته باشم.