این روزها بیشترین کاری که کردم راه رفتن بود و تماشای درختها. بیوقفه و برای ساعتهای طولانی راه رفتم و تماشاشون کردم. اسمهاشون رو یاد گرفتم. به خاطر سپردم کدوم خیابون، کدوم محله، چه درختهایی داره. درختها، تنها زیبایی بازماندهی این زندگی. درختها.
دلم میخواد همه آدمای مورد علاقمو بزنم زیر بغلم و چند روزی ببرم یه جایی دور از بقیه آدما، باهم دیگه بزنیم و برقصیم و آشپزی کنیم و کارای مورد علاقمونو باهم انجام بدیم.