اما من واقعا از زندگی توقع زیادی ندارم. فقط دلم میخواد یه خونهی کوچیک داشته باشم نزدیک جنگل و دشت و طبیعت. صبحا با صدای مرغ و خروس ها بیدار شم و صبحونهمو بخورم، برم تو بالکن و زیر نور آفتاب کتاب بخونم. برای ناهار از باغچه چیز میز و بچینم و تنها فکر و دغدغهم این باشه که کدوم گوجه برای سالاد بهتره. اگه هم که اون موقع بارون بیاد عالی میشه. فکر نمیکنم خواستهی زیادی باشه.