با این شرایط سخت کنار میام ولی حسرت اینکه همه چیز میتونست یه طور دیگه پیش بره، همیشه تو دلم میمونه...:)
همیشه اونی که گوشه گیر و تنها و دوست نداشتنی بوده من بودم...
میدونی حس اینکه هیچ کس آدم حسابت نمیکنه چطوریه؟طوری که حتی وقتی یک نفر بهت اهمیت میده تعجب میکنی و انقدر کارای عجیب انجام میدی که از کارش پشیمون بشه.
"بیستودومِ دسامبر"
همیشه اونی که گوشه گیر و تنها و دوست نداشتنی بوده من بودم... میدونی حس اینکه هیچ کس آدم حسابت نمیکن
پیرو همین موضوع،بعضیا فکر میکنن ازشون خوشم نمیاد و من اینطوریم که نه واقعا من باهیچ کس مشکلی ندارممم
چند وقت پیش،کنار دوتا دوست نشسته بودم که داشتن باهم صحبت و شوخی میکردن.منم حواسم بهشون نبود و داشتم به اطرافم نگاه میکردم.بهم گفتن:«از اینکه کنار ما نشستی عذاب میکشی مگه نه؟»منم خیلی عادی گفتم نه!با خنده گفتن اصلا دروغگوی خوبی نیستی.
منم گفتم:«نه من حالت صورتم اینطوریه که انگار ناراحتم.یه بار فلان دبیر هم بهم گفته بود.»
یکیشون گفت:«آره من با اون دبیر تله پاتی دارم و فکر میکنم همیشه غمگینی!»
همیشه دوست داشتم یک مسابقات گروهی شرکت کنم که واقعا با اعضای گروه براش تلاش کنیم و امسال تونستم این تجربه رو داشته باشم.از تصوری که داشتم خیلی خیلی بهتر بود و حتی با استرس و خستگی فراوانش خیلی خوش گذشت✨
امیدوارم تلاشهامون نتیجه داشته باشه:))
یکی از دبیرها که دوساله باهاش کلاس داریم و در این دو سال یک روز هم نبوده که نیاد،امروز بهطرز خیلی عجیبی حدودا نیم ساعت اومد و بعد رفت و باید بگم وضعیت کلاس اون موقع دیدنی بود.کاش میشد عکس و فیلم میگرفتم.دوست داشتم همه چیز از امروز ثبت بشه...:)
چشمهایش همه آن چیزی را که
صدایش نمیتوانست؛به من گفت!
ما هزاران کلمه با هم حرف زدیم
بیآنکه واژهای گفته باشیم:)
وقتی اندوهگین هستیم، به نظر میرسد این غم همیشگی باشد. به نظر میرسد پایانِ شب به صبح وصل نمیشود. به نظر میرسد کسی شبیه ما این غم را تجربه نمیکند. اما یکی از واقعیتهای زندگی این است که هیچ چیز باقی نمیماند. هیچ چیز ابدی نیست، نه لبخندهای از ته دل و نه غمهای نفسگیر:)
_برشی از کتاب تکههایی از یک کل منسجم