هدایت شده از .Banerآیمـ꯭๋̟࣪ـاه.
#پَناهگاهِ_مَن🔗🎀
هم استرس داشتم هم ذوق...
قرار بود همرو داخل کافه ببینیم یک بار برای همیشه حرفای نگفتهرو بزنیم ...!!
سرمو که از روی منو بالا اوردم دیدم روبه روم ایستاده اما چرا عصبیه؟!!
"علی چیزی شده؟"
کتشو دراورد و محکم انداخت رو صندلی توجه همه به ما جلب شده بود ،از استرس دهنم خشک شده بود.😰
که یهو خنده جای اخماشو گرفت و جعبه ای رو به روم بود...✨🎁
➪https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6
آخه این چه وضعه خواستگاریه دختره بدبخت سکته کرد🔥🥴🤭😂
هدایت شده از .Banerآیمـ꯭๋̟࣪ـاه.
" خیلییی دیوونه ای من فکر کردم چیزی شده اینجوری عصبی و ناراحتی"🤕
'به هرحال هنووز شیطنت های خلافکاریم روم مونده'😌
"خب ما قرار بود حرفامونو بزنیم..."
'حرف من یک چیز با من ازدواج میکنی'🤭🥶
➪https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6
مدل خواستگاریش فقط🥴🙄🤣
هدایت شده از -پنج ساعت بمونه | گندم✨🌸
من عدنانم..
رد بخیه و جای زخم از صورتم پاک نمیشه؛ بلکه در لحظه تمدید میشه!!
کل شهر میشناسنم.. حتی طرح تتوی روی مچم رو از حفظن.
دختری تو شهر نیست که بخواد زن من شه، چون میترسن.. خیلی زیاد!!
ولی قصه از اونجایی شروع شد که مادرم یه دختر شر و زرنگ که کله خراب تر از من بود پیدا کرد
خوشگلی این دختر یه طرف و...🙊🚭🏮🚬
https://eitaa.com/joinchat/375325937C332bfbd6be
هدایت شده از -پنج ساعت بمونه | گندم✨🌸
هدایت شده از .Banerآیمـ꯭๋̟࣪ـاه.
#پَناهگاهِ_مَن✨🐬
+چرا برای یکبارم که شده بهم فرصت نمیدی؟!
+من یه اشتباهی کردم ولی پناه به جونخودت؛ که واسم اولینو اخرین دلیل زندگیمه
+اگهتو نباشی قبول نکنی دیگه این زندگیونمیخوام؛"🙂🩹
پناه×چون نمیخوام با یه خلافکار زندگیکنم و خودمو بدبخت کنم'
قدمی به سمت پنجره برداشتم و گفتم ؛ پشیمون میشی پناه پشیمون!!"💔😭
https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6
این رمان شب و روز رو ازمگرفته🌚✨
هدایت شده از .Banerآیمـ꯭๋̟࣪ـاه.
فریاد زدم : علیییی نپرررررر !!!
علی: اما اگه تو منو نخوای میخوام دنیا نباشه !
و یک دستش رو ول کرد...
با گریه گفتم+علییییی اینکار رو نکن ، قول میدم پیشت بمونم ، خب؟!
علی : قول میدی؟!
+اره...
یهو...😭💔
https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6
واییی نهههههه پسره دستش ول شد و از پنجره افتاد پایین 🤭💔😭
هدایت شده از گسترده سه ساعته مانیا
علی...
پسر مغرور بابابزرگ...
جلوم زانو زد و صدای اووو کشیدن بچه ها بلند شد...
میخ زمین شده بودم.... نه علی، الان نه...
جعبه مخمل قرمز رنگی رو از جیبش در اورد و باز کرد ــــــ نهان.... با من ازدواج میکنی؟
چشمام پر شدن...
تو چه میدونی از دل نهان علی....
نگاهمو دور تا دور چرخوندم و با دیدن امیر یل که با پوزخند نگاه می کرد پدر به یادم اومد...
اونا چه میدونن اگه زن اون نامرد نشم و از عشق علی نگذرم چه بلایی سر پدرم میارن...
بغضمو قورت دادمو جلوی همه در جعبه رو بستم... لعنت بهت که انقدر دیر. ا پیش ک
گذاشتی علی....
شوکه تنها نگاهم می کرد که از کنارش به سختی رد شدم...
https://eitaa.com/joinchat/764937661C771b31621b
هدایت شده از گسترده سه ساعته مانیا
نیاز رو توی اغوشم فشردم و بازم نگاهم به دستاش افتاد که دور بازوهای علی من پیچیده شده بود...
حق داره، من یک زن تنها با یک بچه که چندین سال پیش ردش کردم اونم با اون افضاح... حق داره بخواد خوردم کنه...
https://eitaa.com/joinchat/764937661C771b31621b
هدایت شده از گسترده سه ساعته مانیا
بنر ساعت 23:52حذف شه✨
گسترده سه ساعته مانیا 👀
هدایت شده از -پنج ساعت بمونه | گندم✨🌸
+ اخه پسرم چرا اون دخترو اذیت میکنی؟
نگفتم بچهاس سر به سرش نزار..
ــ دایه جان کاریش ندارم من...
فقط گفتم
زن آدم باید پیش شوهرش باشه همین...
چپ نگام کرد..
+ خجالتم خوب چیزیه والا...
ــ این حرفا سرم نمیشه زنمو واسم بیارین..
چند روزه ندیدمــش....
+باشه ولی بشنوم باز حرفی زدی خودت
میدونیا...
شرور باشه ای گفتم..🤪🥵🔥💋❌
https://eitaa.com/joinchat/375325937C332bfbd6be
چه قولــی داد پــسره...👀🚷
هدایت شده از -پنج ساعت بمونه | گندم✨🌸
ــ تو هـمون دختـرِ ۱۷ ساله معروفی که میگن
خیلی خوشگـله؟!
خواسـتم بگم کوری نمیـبنـی مگه؟ دیدم
نمیشه... در آنه لحـظه به کناریش گفت؛
+بگـید خان همـین عروس رو عقد میکنه..🥵🔥❌
https://eitaa.com/joinchat/375325937C332bfbd6be