هدایت شده از -پنج ساعت بمونه | گندم✨🌸
هدایت شده از گسترده سه ساعته مانیا
#سرگذشت_نگار....
ــــــ خواهش میکنم، فقط یک لحظه...
خواهر خان کلافه نگاهم کرد و کمک کرد بلند شم...
از پشت شیشه میدیدمش...
پسرک من بغل یکی دیگه بود...
براش شیرین زبونی می کرد و بهش می گفت مامان...
دستی به صورت خیسم کشیدمو نگاهم به خان افتاد....
مرد بی رحمی که چون همسر عزیزش بچه دار نمی شد منو عقد کرد و مجبورم کرد بچمو بعد از دنیا اومدن بدم بهش تا از قصاص برادرم بگذره...
ـــــ کافیه نگار، بردارم ببینه شر میشه...
با چشمایی که می سوخت نگاش کردم ــــــ چرا انقد سنگدله؟
نگاهش رنگ غم گرفت، ـــــــ این شرط ازادی برادرت بود نه سنگدلی من...
با شنیدن صداش سریع برگشتمو خواستم برم که.....
https://eitaa.com/joinchat/2915566395C0beba291b3
هدایت شده از گسترده سه ساعته مانیا
نگار دختر روستایی که برای نجات برادرش از قصاص زن خان میشه تا براش وارث بیاره، با شرط اینکه اون بچه هیچ وقت نفهمه مادرش کی بوده🤫❤️🩹
https://eitaa.com/joinchat/2915566395C0beba291b3
هدایت شده از گسترده سه ساعته مانیا
بنر ساعت 2:00حذف شه✨
گسترده سه ساعته مانیا 👀
هدایت شده از -پنج ساعت بمونه | گندم✨🌸
+ تو همون دختره زیره میزه ای که مامانم پسندت کرده؟
خجالت زده گفتم:
- سلام آقا آکان...
+ آقا چیه آفتاب؟ کی شوهرشو اینجوری صدا میزنه؟
- شوهر؟!
+ اره آفتاب جونم، قراره یه مدت دیگه زنم بشی😻❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/375325937C332bfbd6be
هدایت شده از -پنج ساعت بمونه | گندم✨🌸
+ آفتاب زنم میشی؟
- نه برو رد کارت من پسر موتور سوار نمیخوام.
+ لعنتی موتور سوار چیه؟ کلی ماشین دارم این برا سرگرمی خانممو سوار ماشین جنسیس میکنم
- جدیی میگییی؟
+ اره خوشگلم مثل اسمت بیا به زندگیم نور بده
- قبولههه زنت میشم😐😹❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/375325937C332bfbd6be