هدایت شده از گسترده لیــٰا
❗️هی دوست عزیز،این بنرو رد نکن❗️
شاید آخرین باری باشه که این بنرو میبینی؛
اینجا میتونی کلی عکس های پینترستی پیدا کنی🛐
چنلش پر از عکسای مود و وینتیج ِ🎀🪞
https://eitaa.com/joinchat/4174971763Cc91f94bbb5
هدایت شده از -پنج ساعت بمونه | گندم✨🌸
ـ قربان اون دزدی که میخواستین رو گرفتیم..
نگـاه ترسناکی بهم انداخت؛
+میخوای بگی این فسقـلی هرشب میومده
عمـارتِ من دزدی؟!
برگشت سمتم..پروو سرمو بالا گرفتم..
+تو که انقد خوب دزدی میکنی چرا نمیای تو گروه من؟.
سوالی و متعجب نگاش کردم که گفت؛
+اگه نتونسـتی انجامش بدی باید عقـد من شی...🥹☁️❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/375325937C332bfbd6be
هدایت شده از -پنج ساعت بمونه | گندم✨🌸
هدایت شده از گسترده لومیو
🍁🍁🍁🍁🍁🍁
ماه_در_خانهی_خاموش
پارت واقعی
_ آرمان.... فکر میکنم… احتمال داره باردار باشم.
آرمان، خشک شد. نه از خبر، بلکه از خاطرهای که با آن برگشت.
چند لحظه سکوت کرد. بعد، با صدایی سرد و عصبی گفت: مگه ممکنه؟ من… من عقیمم.
دلارا، با چشمانی پر از ناباوری گفت:چی؟
آرمان بی رحم با فریاد گفت: من عقیمم.... من بچه دار نمیشم.....
برای همین اون زن توی دادگاه به جای مجازات خیانت، راحت طلاق گرفت و رفت.... تو هم مثل همونهایی...... به من خیانت کردی
دلارا، با بغض گفت: من هرگز بهت دروغ نگفتم. هرگز خیانت نکردم.
همه وسایل روی میز را با یک حرکت به زمین ریخت و فریاد زد: دیگه نمیخوام ببینمت. از اینجا برو...... توهم یکی هستی مثل همونا...
دلارا که از ترس گوشه دیوار ایستاده بود دست روی شکمش بردو گفت: آرمان من بهت خیانت نکردم این بچه تو هستش اگه نمیخوای میتونیم....
آرمان سریع به طرفش آمد و حرفش را قطع کرد و با عصبانیت غرید: این به من مربوط نیست گمشو بیرون و اون بچه توی شکمت هم مال هرکیه همون چاره اش رو پیدا کنه.
https://eitaa.com/joinchat/3168929114C3034182ec9
هدایت شده از ܩܔ ܢ̣ߊࡅ߳و ܭߊܩܠܩܢ
هدایت شده از گسترده سه ساعته مانیا
هنوز توی چنل مالک ایتا جوین نشدی؟😳🤦🏻
صفر تا صد ریمیکس زدن رو یاد داده😳
[بزن روی فلش ها و آموزشش رو ببین]
↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑
↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑
↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑
↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑
↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑
↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑
↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑
بدو این ریمیکس رو گوش کن تا پاک نشده🙂↔️✌🏻
هدایت شده از گسترده سه ساعته مانیا
هدایت شده از گسترده سه ساعته مانیا
بنر ساعت 16:00حذف شه✨
گسترده سه ساعته مانیا 👀
هدایت شده از .Banerآیمـ꯭๋̟࣪ـاه.
- نمیترسی وسط دانشگاه از استادت دل.بری میکنی؟!
با عشـ..ـوه خندیدم..
لب زدم:
- از استادم چرا.. ولی از شوهرم نه!!
خنده ای کرد و گام هاش رو بهم نزدیکتر کرد
- یعنی میگی چون شوهرتم نمیتونم کاری کنم؟؟؟!
با ناز چشم چرخوندم که دیوونه شد و بی توجه به اینکه تو دانشگاهیم با یه حرکت.🔥❌🤭🙄
https://eitaa.com/joinchat/1498612470C749bad7f9e