خدایی؛اگه جایی دستتونن باز بود برایِ کمک به یه نیازمند دریغ نکنید .
_نزارید چشمی در انتظار بمونه🙂 .
#دلگویهها
<قلمِدل-
آمدم ندای ناامیدی سر دهم ؛ که نگاهم به نگاه مادر گره خورد و؛ باز این کس که خجل شد من بودم . #کمی
چه گویم دوست که زبانم غافل است از وصفت ؟ .
#کمیشاعری
<قلمِدل-
•🦋🩵• ◞بِسـمِ الࢪَّحیمِ الذۍ لایُخَیِّبُ الࢪَّجاء◜ بہ نام مھࢪبانۍ ڪہ امیدها ࢪا ناامید نمۍڪند
•🦋🩵•
◞بِسـمِ الࢪَّحیمِ الذۍ لایُخَیِّبُ الࢪَّجاء◜
بہ نام مھࢪبانۍ ڪہ امیدها ࢪا ناامید نمۍڪند
کلاسهایی که امروز داشتمم کامل کلاس تاریخ و ادبیات بود🗿✨ .
زنگ اول که ادبیات داشتیم .
زنگ بعد علوم که باز دبیر گرام نشستن بعضی چیزارو تفسیر کردن و از تاریخ گفتن 🥲😂 .
زنگ آخر زبان که دبیر نداشتیم خودمون نشستیم و بازار غیبت و کی دختر کیه و فلان و بهمان رو به راه انداختیم از خاطره گرفته تا جد طرف رو فهمیدیم خلاصه😔🤣🤣 .
#خاطراتجدید
<قلمِدل-
چه گویم دوست که زبانم غافل است از وصفت ؟ . #کمیشاعری
خوش آن سخن که پیرانِ زمانه گفتند :
تو را به هلاکت برند یکی همنشین با بدان و دیگری زبانِ سرخ خویش .
#کمیشاعری
نمیدونم از کجا شروع کنم ولی علاقهی من به نویسندگیِجان؛اونجا رونق پیدا کرد که دبیری که هرسه سال راهنمایی باهاش کلاس داشتمُدارم: اشتباهاتت رو قشنگ به رخم کشید و چه بسا الانم میکشه مورد قبولش نشدم آنچنانا ولی خبب ؛جالب اینجاست؛امروز هم قرار بود یه تکلیفی بیاریم ما هم که فقط بلدیم بپیچونیم[چون فصل امتحانا بود یادمان رفت ] .🗿😂 ؛
بعدم ایشون یه صفر ناب مهمونمون کنههه که یادش رفت خخخ ماهم بچه پاک ساده اصلا به روش نیاوردیم خرخونایِ کلاس میخواستن بگناا ولی خب اجازه صادر نکردیم .🤣✅ .
#نیمهکهنُنیمهجدید .
<قلمِدل-
نمیدونم از کجا شروع کنم ولی علاقهی من به نویسندگیِجان؛اونجا رونق پیدا کرد که دبیری که هرسه سال را
و میدونم اگه دبیر ادبیاتم؛
الان این پیام با این کلمات ادبی و عامیانه که معلوم نیست چی به چیه روبهرو شهه کلن از مدرسه استعفاء میدن😔🤣 .
_درس خوندنِ من برای امتحان؛اینجوریه ِ که↓
+کتاب رو که میبینم گریهام میگیره؛رمانام رو که میبینم قهقهه میزنم پس میرم رمان بخونمم😔✨ :]🤣 .