eitaa logo
شاعرِ آیینه‌ها
270 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
25 ویدیو
1 فایل
در بهبه‌ی جریان بی‌روح اطراف؛ من زندگی می‌کنم در اعماق جنگل ذهنم! در اینجا همه پیمان می‌بندیم برای باهم بودن، ما‌ گوش می‌سپاریم به‌موسیقی طبیعت، قدم‌ می‌زنیم در میان پیچک‌های سبز‌رنگ ‌و سرمی‌کشیم فنجان‌تلخ زندگی را؛
مشاهده در ایتا
دانلود
کل پاییز و زمستون من با دمنوش های خودساخته میگذره.
هدایت شده از "دار‌العلاجِ روح"
به ازای هر یک ساعت معاشرت احتیاج دارم دو‌ هفته توی غار زندگی کنم.
پیاده‌روی تو صبح؟ بهشت.
زندگی «مجذور» آینه است. زندگی گل به «توان» ابدیت، زندگی «ضرب» زمین در ضربان دل ما، زندگی «هندسه» ساده و یكسان نفسهاست... | سهراب سپهری
هدایت شده از هرسیلیا در فراق هاگوارتز.
این تابستون‌ترین زمستونیه که تو زندگیم دیدم
شاعرِ آیینه‌ها
؛
سرگشته ام ای دوست کِی؟
هر موقع واسه امتحانی در این حد احساس بی‌خیالی میکنم و مطمعنم که بیست میشم؛ یه خطری در راهه.
- چه خوفناکه روی صبحِ چشمات، به‌جای خورشید افروز، تاریکی سایه بندازه. یا که فروغ ماهت همچهره باشه با غم دلت. این توصیفا واسه تو ترسناک نیست؛ باید واسه منی ترسناک باشه که دلم سیاهه، سیاه! ولی نیست. دیگه هیچی تو دنیا منو نمیترسونه. دیگه مثل تو از قرمزی خون چه ترسی دارم؟ از ربوده شدنه جونم توسط هیولای قصه هات چه ترسی مونده برام؟ هیولای من، شده همین که به آخر خط رسیدم و هیچ ترسی ندارم، ولی باز هم از همین هیولای تشکیل شده از تهی بودن وجودم از ترس هم ترسی ندارم. من شدم یه موجودی که دیگه آدمی‌زاد به حساب نمیاد. من الان شدم یه مشت افکار پوچ کنج تاقچه‌ای که هیچ کس نگاهی بهش نمیندازه. حق میدم بهشون؛ صفر رو کی میشمره؟ شدم همون صفر. آگاتا کریستی هم خیلی حق میگه ها؛ همه میرن به سوی ساعت صفر. ولی من الان خود همون ساعت صفرم. من تموم شدم ای عزیز. من حتی از پوچی هم عاری شدم. تهیِ تهی. من صفرم.