من هر پرتوی نور رو با دیدگانم نوازش میکنم، هر نگاه رو احساس میکنم، هر قطره از چای رو با کل وجود سر میکشم، هر احساس رو در دیگران مشاهده میکنم و با کالبد و روح خودم هم حس میکنم. در هر لحظه جاری میشم، هر لمس در تمام وجودم جریان مییابه و هر کلمهرو در چشمانم غرق میکنم و با دهانم مزه میکنم و با گوشهام میبلعم. غم رو نفس میکشم، جذب میکنم و چون گلی میبویم. چیزی در جهان وجود نداره که حس نکنم، جزئیات رو هیچگاه جا نمیگذارم و همهچیز رو احساس میکنم. این بهم اجازه میده تا آدمها رو راحتتر درک کنم، بخونم و احساسشون رو احساس کنم. هر اندیشهای در ذهنم پیچ میخوره و این کلاف سردرگم افکار و احساساتی که در خود جای دادم، به اندازهی قاب جهانِ دیدهها، شنیدهها، خواندهها و احساساتم وسعت داره. هر فکری درون اندیشههام جای میگیره و افکارم به همهجا سرک میکشه. و هرروز و هرروز بیشتر به این باور میرسم که شاید غمِ من از افکار بیانتهامه. من بیش از هر چیز، بیش از اندازه فکر میکنم.
#ماه_نوشت