دفاع همچنان باقیست
⬛️احکام حلال و حرام در جهت منافع #دولت_خائن!! ✅مجتبی ذوالنور: #آیتالله_مکارم_شیرازی گفتند #استیضاح
#تکذیبیه
«ذوالنوری» نماینده مجلس:
🔹حرام اعلام کردن استیضاح وزیر به نقل از من و آیتالله مکارم کذب محض است.
🔹آنچه من در اینباره نقل کردم این بود که آیتالله مکارم فرمودند استیضاحهای مکرر وزرا، دولت را تضعیف میکند و در شرایط فعلی به صلاح نیست.
fna.ir/bqa4in
دفاع همچنان باقیست
Eitaa.ir/Defa_baghist
🔸دهنکجی این ۴۰ نمایندهنما به مردم با سوءاستفاده از اختیارات مجلس دلیلی نداره جز اینکه زهر چشم بگیرن که هیچ کس " ... نخوره که از نماینده مجلس دستور نگیره"
در تاریخ ثبت میشه که تو مجلس دهم ۱۰ مرد واسه استیضاح ظریف خائن پیدا نشد اما ۴۰ نفر درحمایت از یک فحاش وزیری رو استیضاح کردند.
منبع: کانال هوشدار
دفاع همچنان باقیست
Eitaa.ir/Defa_baghist
11.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥جشن مختلط طراحان یک مسجد جنجالی!
🔴ساخت مسجد ضرار در تهران
🔹شاید شما هم باورتان نشود بنای مدرنی که در چهارراه ولیعصر و در کنار تئاتر شهر ساخته شده، یک مسجد است.
🔸بد نیست بدانید این مسجد توسط چه کسانی ساخته شده است؟
توضیح درباره مسجد چهارراه ولیعصر (عج)
معاون فرهنگی امور مساجد:
🔹ما در چهار سال اخیر قانونی گذاشتیم که هر مسجدی که میخواهد بنا شود، باید از ما مجوز بگیرد.
🔹مسجد چهارراه ولیعصراتفاقی بود که توسط شهرداری رقم خورد و امور مساجد کلا نقشهاش را تأیید نکرد.
🔹ما به شهرداری گفتیم یا باید مسجد را در اختیار ما قرار دهید تا تغییراتی ایجاد کنیم، یا مسجد را خراب کنید و دوباره با طراحی ایرانی اسلامی بسازید.
🔹این مسجد اصلا زیر مجموعه مرکز رسیدگی به امور مساجد نیست.
دفاع همچنان باقیست
Eitaa.ir/Defa_baghist
مستند داستانی "همه نوکرها"
نوشته استاد محمدرضا حدادپور جهرمی
روایتی با بیان امنیتی حادثه عاشورا درباره کیفیت فرار و ریزش نیروها و چگونگی جمع شدن ۷۲ تن یار باوفای اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) از زبان یکی از یاران ایشان
🔴هرشب، یک قسمت، آخرین پُست کانال.
منبع: کانال دلنوشتههای یک طلبه
دفاع همچنان باقیست
Eitaa.ir/Defa_baghist
👇👇👇
دفاع همچنان باقیست
#همه_نوکرها 21 من هیچ وقت از حریفی که مستقیم و از جلو به من حمله میکنه نمیترسم. مخصوصا اگر یه چیزی
#همه_نوکرها 22
این بخش از زبان ابوهاشم شنیدن دارد:
«مسئول خرید نان نیومد. خیلی معطل شدیم و باید برمیگشتیم. داشت دیر میشد. من تصمیم گرفتم که بچهها را با چیزایی که خریده بودن راهی کنم و خودم بمونم تا پیداش کنم و با هم برگردیم.
بچهها برگشتن. من موندم و دو سه تا محله نسبتا بزرگ. چون قرارمون این بود که فقط از این دو سه تا محل خرید کنیم. خب طبیعتا باید سراغ نانواییها میرفتم. سه چهار تا نانوایی بیشتر نداشت. همش رفتم و بررسی کردم اما خبری از رفیقمون نشد. داشت این فکر میومد سراغم که نکنه از این موقعیت سوءاستفاده کرده و زده به چاک!
اصلا بعید نبود. مگه بقیه که تا اون موقع فرار کرده بودن، روی پیشونیشون چیزی نوشته بود یا مثلا غل و غش از قیافشون میریخت؟! خب نه! پس حق داشتم که فکر کنم و یا لااقل احتمال بدم که فرار کرده و رفته به امون خدا!
همینطور که ویلون و سرگردون توی شهر پرسه میزدم، احساس کردم یکی داره از دور منو تعقیب میکنه و حواسش بهم هست. رفتم به طرف قرارمون. وقتی از آخرین پیچ عبور کردم، کمین کردم ببینم کیه که داره از پشت سرم میاد؟!
دو سه دقیقه معطل شدم اما دیدم نیومدش! تا برگشتم که راهمو بگیرم و برم، دیدم یه خانم نسبتا هیکلی با پوشیه روبروم ایستاده! فاصلهاش با من یک متر هم نبود! دروغ چرا؟! یه لحظه وحشت کردم! تا میخواستم حرف بزنم، با صدای با صلابت و مردونش گفت: «سلام علیکم! شما جناب ابوهاشم هستید؟!»
من با تعجب و بهت فراوان گفتم: سلام از ماست! بله! امرتون؟!
گفت: دوستتون نانها را داده که من بهتون بدم. دنبالم بیایید و نانها را بگیرید!
گفتم: دوستم کجاست؟!
گفت: عرض میکنم. تشریف بیارید. نترسید لطفا! فقط دنبال سرم با فاصله تشریف بیارید!
من با احتیاط فراوان، در حالی که نمیدونستم کار درستی میکنم یا نه؟ رفتم دنبالش. دو سه تا کوچه طولانی و دو سه تا پس کوچه که گذشتیم، وارد یه بنبست شدیم که دیوارهای بلندی داشت. خب هرکس باشه، جرات نمیکنه که بیشتر از این دنبال یه زن هیکلی که بیشتر به چریکها میخوره تا یه زن معمولی، بره و هیچی نگه!
توکل کردم بر خدا و وارد خونهای شدم که اون زن هم واردش شد. وقتی وارد شدم، در از پشت سرم بسته شد. دستم را بردم زیر لباسم که اسلحهام را بیرون بیارم. اما خانمه گفت: جای نگرانی نیست جناب ابوهاشم! دستتون را بندازید و خودتون را به زحمت نیندازید! بفرمایید بالا!
رفتیم بالا. وقتی وارد اتاقشون شدم، دیدم دو نفر یه پسر حدودا ده ساله به همراه رفیقم نشستند و دارند چایی میخورن!! من که شاخ درآورده بودم و نمیدونستم چه خبره؟! سلام کردم و داخل شدم!
از سرجاشون بلند شدن و به من سلام کردن. گفتم: اینجا چه خبره؟! تو اینجا چیکار میکنی؟! اینا کین؟! چرا نیومدی سر قرار؟
رفیقم گفت: آروم باش ابوهاشم! همه چیز هماهنگه. اینها از دوستان ما هستند. وقتی توی صف نونوایی بودم چند تا دزد جیبم را زدند و منم باهاشون درگیر شدم. سر و صدا و بگیر و ببند راه افتاد. تا اینکه این پسر از آسمون نازل شد و منو از وسط معرکه نجات داد و به خونشون آورد.
اون زن شروع به سخن کرد و گفت: بذار واقعیت را بگم! ما میدونستیم شما از شهر ما رد میشوید اما هرشب دعا میکردم که بتونم یه جوری با شما لینک بشم و ارتباط بگیرم. با محاسباتی که کرده بودم، چهار پنج روز کشیک میدادیم بلکه کاروان شما را ببینیم و بتونیم باهاتون بیاییم. ببین ابوهاشم! من پسرم را نذر حضرت زهرا کردم. این حاصل زندگی من تنهای بیوه هست. من این پسر را به جای هزاران سکه مهریه و دنیایی برداشتم که حقم بود. تو فقط یک لطف در حق ما بکن. بقیش با خودمون. تو فقط من و پسرم را به کاروانتون و آقا برسون. همین. تو را به فاطمه زهرا این کار را بکن! اسم من «بحریه» و نام پسرم هم «عمرو» هست...
ادامه دارد...
منبع: کانال دلنوشتههای یک طلبه
دفاع همچنان باقیست
Eitaa.ir/Defa_baghist
🌹سلام علیکم و رحمت الله وبرکاته
🍀بسم الله الرحمن الرحیم
🌺اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
☀صبح روز چهارشنبه بیست و هشتم آذرماه به خیر
🕋ذکر روز چهارشنبه؛ صدمرتبه
💐یاحی و یاقیوم💐
🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃
کربلاییست دلم؛ با تو چه حالیست حسین
جای پای تو دراین خیمه ی خالیست حسین
سالها رفت و نگاهم به ره کویت ماند
فکر دلخسته شدن فکر محالیست حسین
شوق بین الحرمین و عطش دجله فرات
بازدرصحن دلم قیل و مقالیست حسین
من هوایی شده ام کنج قفس سرگردان
همه بیچاره گی ام بی پرو بالیست حسین
گرچه دور از تو ام اما به لب طاقچه مان
طرح چشمان تو بر نقشه ی قالیست حسین
بنده ات هستم و هر ذکر لبم نام تو است
گرچه این بنده ی تو یک کر و لالیست حسین
بکن آقا نظری تا که شوم زائر تو
حال شیدایی ِدوراز تو چه حالیست حسین
نوكر نوشت:
عمریست که منصورم و بر دار حسینم
انگشت نمای همه ی رهگذرانم
خوشبخت ترینم که نیازم به کسی نیست
من ریزه خور سفره ی دربار حسینم
صلي الله عليک يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
دفاع همچنان باقیست
Eitaa.ir/Defa_baghist
💕 یکی بهم گفت میخای بری بهشت؟
گفتم نه،
اونجا فقط جای مادراس!!!
گفت: مگه نمیخای کنار مادرت باشی؟
گفتم: نه دیگه،،،،،،، این دنیاشو ازش گرفتم جوونی و روزای خوبشو واسم گذاشت!!!
پیر شد تا من جوون شم
زشت شد تا من خوشگل شم
غصه خورد تا من بخندم
کهنه پوشید تامن نو باشم
گرسنه خوابید تا من حسرته چیزی رونخورم
دیگه نمیخام تو بهشت هم شب و روز حواسش به من باشه
بذار حداقل اونجا برا خودش راحت زندگی کنه!
کاش فقط "یک روز" مادرم برای خودش زندگی میکرد..
دفاع همچنان باقیست
Eitaa.ir/Defa_baghist
#غمخوار_رهبری_باشیم
آیتالله مصباح:
🔻 قوم بنیاسرائیل حضرت موسی (ع) را بسیار آزار دادند به گونهای که شخص حضرت موسی (ع) به بنی اسرائیل اعتراض کرد و گفت شما که میدانید من از طرف خدا آمدهام، پس چرا اذیتم میکنید؟
🔻 پیامبر اکرم (ص) از حضرت موسی (ع) نیز بیشتر اذیت شد و فرمود: هیچ پیامبری به اندازه من اذیت نشده است.
👈در روایتی در کمالالدین صدوق آمده است که آزار و اذیتی که به امام زمان(ع) میرسد، بیش از آزار و اذیتی است که به پیامبر اسلام (ص) رسیده است.
🔹 لذا تعجبی ندارد که در حال حاضر، رهبری عزیز، در این کره خاکی بیش از همه اذیت شود؛
🔅راه صحیح این است که او را کمک کنیم؛
🔅یعنی راه را بشناسیم و باور کنیم
🔅و غمخوار او باشیم؛
🔅باور کنیم امروز کلید راه صحیح به دست اوست و البته خداوند نیز بیشتر به او عنایت و توجه دارد.
27 آذرماه سال جاری
دفاع همچنان باقیست
Eitaa.ir/Defa_baghist