توی فیلم closer، ناتالی پورتمن میگه:
این عشق که میگی کجاست؟
من نه میبینمش، نه لمسش میکنم، نه احساسش میکنم.
من فقط میشنوم.
کلمه هایی رو میتونم بشنوم ولی من نمیتونم با این کلمات آسونی که میگی هیچ کاری کنم!
حرفاتون رو ثابت کنید...
نذارید عشق فقط یه کلمهی توخالی باقی بمونه...
من حذف شدن آدمها رو به غریبه شدنشون ترجیح میدم، واقعاً ترجیح میدم بدونم که فلان آدم از زندگیم رفته و دیگه هیچ نسبتی باهام نداره تا اینکه بدونم همچنان هست ولی بود و نبودش فرق چندانی نداره، دوست دارم از آدمها خاطره به جا بمونه، نه صرفاً یه چهره و اسم آشنا.
در جوشن كبير يک عبارتی هست كه مىگوييم:
"يا كَريمَ الصَّفْح"
معناش خيلى جالبه
یک وقتی یک کسی تو رو میبخشه اما یادش نمیره که فلان خطا رو کردی و همیشه یهجوری نگات میکنه که تو میفهمی هنوز یادش نرفته، یهجورایی انگار که سابقهی بدت رو مدام به یادت میاره.
ولی یک وقتی، یک کسی تو رو میبخشه و یکطوری فراموش میکنه انگار نه انگار که تو خطایی رو مرتکب شدی.اصلا هم به روت نمیاره.
به این نوع بخشش میگن صَفح.
و خدای ما اینگونه است...
از دلتنگیَت کجا فرار کنم؟
معمارِ هیجان؛
کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوَم؟
کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم؟
کجا بخوابم که صدای نفسهات بیاید؟
کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم؟
کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی؟
کجایی؟
کجایی که هیچ چیزی قشنگتر از تماشایِ تو نیست؟
کجا بمیرم،
که با بوسههای تو چشم باز کنم؟
کجایی؟