اتاقی که در آن همیشه به تو فکر میکنم را
دوست می دارم ؛
پنجره اَش را
فرشی که بر روی آن به خواب می روم
دیوار ساده اَش با یک تابلو نقاشی ،
کمد اَش با لباس های خسته و بی جان ،
این ها آخرین چیز هایی ست که مرا خوشحال می کند.
تو شبیه اون زخمی هستی که روی دستمه،
دیگه درد نمیکنهها ولی نگاه کردن بهش منو ناراحت میکنه .
میدانم آدمِ درست من نبود.
اما من دلم برایِ روزهایی که هنوز این را نفهمیده بودم، تنگ شده.
نزار قبانی دوست داشتنی میفرماید:
عشق این است
که مردم ما را با هم اشتباه بگیرند!
وقتی تلفن با تو کار دارد، من پاسخ بگویم!
و اگر دوستان به شام دعوتم کنند، تو بروی!
«وقتی هم شعرِ عاشقانهای از من بخوانند، تو را سپاس بگویند!»
خلاصه اینکه:
«چنان تنیده در منی که چون منی و با منی»