هوشنگ ابتهاج چه درست میگه: “وقتی همه چیز خوب است، میترسیم! ما به لنگیدن یک جای کار عادت کردهایم… “️️
نشست و با صدای بلند برای تمام اتفاقات سخت و غمانگیز زندگیاش گریه کرد، و بعد از آن گریهی طولانی احساس کرد که به آدم دیگری تبدیل شده است.
آخرش یک نفر از راه می رسد که بودنش؛ جبران تمام نبودن هاست،
جبران تمامِ بی انصافی ها و شکستن ها ...
یکی که با جادوی حضورش، دنیای تو را متحول می کند.
جوری تو را می بیند، که هیچ کس ندیده،
جوری تو را می شنود، که هیچ کس نشنیده،
و جوری روح خسته ی تو را از عشق و محبت، اشباع می کند؛ که با وجود او، دیگر نه آرزویی می ماند، برای نرسیدن و نه حسرت و اندوهی برای خوردن ...
بعضی آدم ها، خود معجزه اند.
انگار آمده اند تا تو مزه ی خوشبختی را بچشی،
آمده اند تا دلیل آرامش و لبخند تو باشند،
آمده اند که زندگی کنی ...