دعا میکنم با آدمهای خوب مواجه شوی و با آدمهای خوب تعامل کنی و با آدمهای خوب هممسیر شوی.
هرکجا رفتی و هرکجا گذارت افتاد و هرکجا که کارت گیر افتاد عزیزم، دعا میکنم گیرِ آدمِ نانجیب نیفتی!
حتی یک نفر در این دنیا شبیه تو نیست
نه در نفس کشیدن،
نه در نفس نفس نفس زدن، و نه از قشنگی نفس مرا بند آوردن!
دوست داشتن یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونهست.
اولش عاشق همهی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن. هر روز صبح از اینکه میبینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی. بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده میشن. چوبها از بعضی قسمتها پوسیده میشن و میفهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقصهاشه. تمام سوراخ سنبههاش رو یاد میگیری. یاد میگیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه.
اینا رازهای کوچیکی هستن که خونه رو مال آدم میکنن.
کلی فیلم ندیده داری، کلی کتابِ نخونده داری، کلی شهر نرفته، کلی خاطره ی نساخته، کلی خوشحالی نچشیده و کلی زندگی نکرده داری!
غصه ی چیو و کیو میخوری؟اونی که رفته؟!
تو به تنهایی لایق رسیدن به تموم قشنگیایی دنیایی عزیزم..
چند لحظه ساكت مىمانم و بعد مىگويم:
خودت معناى زندگى رو بهتر از من مىدونى. زندگى يعنى همين.
نمىخوام دلداريت بدم اما گاهى چيزهايى در زندگى ما اتفاق میفته كه نمىتونيم از وقوعشون جلوگيرى كنيم.
مىفهمى؟ نمىتونيم!
نتوانستن در اين جور وقتها تنها توضيحیه كه میشه داد