چند لحظه ساكت مىمانم و بعد مىگويم:
خودت معناى زندگى رو بهتر از من مىدونى. زندگى يعنى همين.
نمىخوام دلداريت بدم اما گاهى چيزهايى در زندگى ما اتفاق میفته كه نمىتونيم از وقوعشون جلوگيرى كنيم.
مىفهمى؟ نمىتونيم!
نتوانستن در اين جور وقتها تنها توضيحیه كه میشه داد
می خواهی از نگاه کردن به او فرار کنی..
پس سعی میکنی با ورق زدن کتاب توی دستت یا با کشیدن خطوط نامفهوم روی تکه ای کاغذ خودت را سرگرم کنی، اما نمیتوانی.
پرهیز از نگاه کردن به کسی که شوق دیدنش کلافه ات کرده، تردید مبهمت را به یقینی روشن تبدیل میکند: عاشق شده ای ...
یه سکانس تو سریال در انتهای شب ماهرخ به پدرش اعتراض کرد چرا اجازه ندادی بازیگر بشم؟!
و پدرش جواب داد
« تو اگر واقعا میخواستی بازیگر بشی به حرف من گوش نمیدادی و میشدی»
میدونی میخوام چی بگم؟!
راهِ خودتو برو چون بعداً کسی حسرتای تورو گردن نمیگیره
حتی همون آدمی که محدودت کرده...!
هر زمانی حس کردید کسی را آنقدر دوست دارید که شبیه به حیثیت، اصالت، خانواده ،وطن تان وَ به این آسانی ها از آن دست نمی کشید، آنگاه اجازه دارید دوستت دارم را بیان کنید. آدم باید اینطور پایبند به «دوستت دارم» هایش باشد.
خانم مشاور میگفت باید و نبایدی وجود نداره ولی مراقب باش چه چیزی رو با چه کسی تجربه میکنی..
ممکنه قهوه خوردن با یه آدم اشتباه باعث بشه شما از قهوه بدتون بیاد ..!
حالا تو تمام ابعاد زندگیت بهش فک کن.