اشک میریزی و میگویی: پس رویاهایمان چه؟
میبوسمت و میگویم: بخواب، در خاورمیانه رویا داشتن، خودش رویاست.
کاش میتونستم همهی اونایی که دوسشون دارم رو جمع کنم یه خونه مراقبشون باشم، همهی ایران رو.
بزرگسالی یعنی من حالم بده ولی کلاسامو حاضرم، من حالم بده ولی غذامو به زور میخورم، من حالم بده ولی باشگاهمو میرم، من حالم بده ولی به زور کارامو انجام میدم، من حالم بده ولی دوروبرمو مرتب میکنم. من حالم بده ولی به حال بد اجازه ی اینو نمیدم جلوی جریان زندگیمو بگیره.