کاش بلد بودم بیخیال باشم، اهمیت ندم، جدی نگیرم ولی متاسفانه نمیشه بلد نیستم نمیتونم.
دوستش گفت: دلتنگ او نمیشی؟
به او گفت: دلتنگی خانهی بی سقفیست
در شمالِ ایران؛ که کم کم به بارانهای تکراریاش عادت میکنی.
من معتقدم اگر باهم درد و دل نکنیم ، گریه نکنیم، نخندیم ، بازی نکنیم، فیلم نبینیم ، آهنگ گوش نکنیم ؛ هیچیِهم نیستیم.
«أنا أحبُ عَيناهُ، حين تُحَدِثُني عَن يَومِه»
چشمهایش را دوست دارم،
وقتی از روزش برایم تعریف میکند...
بی احترامی خدافظی میاره عزیزم من تا آخر عمر صبر نمیکنم تا تو یاد بگیری چجوری با من رفتار کنی.