یه روزی، یه عزیزی، طوری ناامیدت میکنه که آخرینبار باشه فکر کنی این با بقیه فرق میکنه.
پس تو داری بهم میگی، ما همه این خاطراتو گذروندیم و این کارارو باهم انجام دادیم، تا دوباره باهم غریبه بشیم ؟!
میدونی نا امیدی چه شکلیه ؟! فکرشو کن تو واسه ترمیم زخمات
به یه آدم پناه ببری، بعد همون آدم تو رو بشکنه.
فقط اونجا که محمود درویش به معشوقهاش گفته بود:
مرا برگردان به حالی که قبل تو بودم و بعد ترکم کن.
تو هيچوقت قرار نيست بفهمى
من براى اينكه تو رو ناراحت نكنم چقدر خودم رو ناراحت كردم.