بعضی آدمها حتی لیاقت این رو ندارن که بهشون بفهمونی چقدر سرشون اذیت شدی، ناراحت شدی، شکستی و گریه کردی، آدمه بیلیاقت همه جوره بی لیاقته.
وقتی تو نیستی پروانه های تو دلم میمیرن، امید هام خاموش میشن، گلهای قلبم خشک میشن، دیگه آسمون آبی نیست، ماه ناقصه، ستاره ها چشمک نمیزنن، خیابونا قشنگ نیستن، آیس کافی ها خوشمزه نیستن و خودم سر جای خودم نیستم.
حالا هی نباش، نمون..
اگه به درون آدمها رجوع کنی اونها پر از شکستگی و ترسن. ترس از چیزهایی که داره اونها رو به نابودی میکشه. برای فرار از تنهایی به آدمهای اشتباه پناه میبرن و در نتیجه پشیمون میشن. برای فرار از گذشتهشون هر کاری میکنن و ترس از پشیمونی باعث میشه تصمیم های اشتباهی بگیرن. درون ادم ها پر از شکستگیهاییه که از بیرون مشخص نیست.
ببخشید که برای همه چیز زیادی غمگینم. شاید خودم هم دلیلش رو نمیفهمم، اما هر روز در این دنیای بیروح و تکراری غرق میشم. گاهی احساس میکنم که هیچ چیز برای شاد بودن باقی نمونده، همه چیز در من حل میشه و فقط دودی از خودم باقی میذارم. میدونم شاید این غمها دیگه برای کسی مهم نباشه، اما باور کن که حتی خودم هم از این بیحالی خستهام.