ببخشید که برای همه چیز زیادی غمگینم. شاید خودم هم دلیلش رو نمیفهمم، اما هر روز در این دنیای بیروح و تکراری غرق میشم. گاهی احساس میکنم که هیچ چیز برای شاد بودن باقی نمونده، همه چیز در من حل میشه و فقط دودی از خودم باقی میذارم.
میدونم شاید این غمها دیگه برای کسی مهم نباشه، اما باور کن که حتی خودم هم از این بیحالی خستهام.
اما دلیلی نبود که ما بخاطر اشکهامون خجالت بکشیم، چون اشکها شاهد شجاعت ما بودن، شجاعت تحمل دردها.