ما که از بدو تولدمون دیوونه نبودیم. یه شب خوابیدیم دیدیم صبحش نیست. چمدون و بندو بساطشو بسته بود و رفته بود. از اون به بعد تو خیابون با انگشت نشونمون دادن گفتن: دیوونه رو ببین.
فوقش یه شب تا صبح گریه میکنم، یه مدت آهنگ غمگین گوش میکنم، یه تایمی فکر میکنم همه آدمها دروغگو و دوروان، بعدش دیگه خوب میشم، مگه نه؟
کی میگیره جاتو؟
هیشکی، این قسمت از من با تو پیدا شد و هیچوقت از تو خالی نمیشه.
غیبت ساده کار شما معمولیهاست، من و دوستام ، طرحوارهها و تروماها و مشکلات کودکی فرد موردنظر رو هم تحلیل میکنیم.