انسان گاهی لحظاتی را پشت سر میگذارد که بعدها، وقتی به یادشان میآورد، از تابآوری خودش تعجب میکند.
تمامِ آدمهايى كه از ارتفاع میترسند، يك روز، یک جا و در یک لحظه داشتند سقوط میكردند و دستشان را به اميدِ گرفته شدن دراز كردند، اما نبوده دستى، نبوده تكيه گاهى، و طورى با سر زمين خوردند، كه حالا از یک پله ى نيم مترى هم ترس دارند! هواى اين آدمها را بايد داشت اگر دستشان را نمیگيريد، هُلشان هم ندهيد!
ولی غمانگیز ترین چیزی که درمورد عشق خوندم اونجا بود که میگفت: “دیگر عشق نمیخواهم نه چون زیبا نیست بلکه چون دیگر نمیتوانم بخواهم، سهم خواستن من تمام شده است مگر آدم چند بار میتواند چیزی را با تمام قلبش بخواهد؟”
من رها کردم پیشنهاد میکنم شما هم رها کنید، کم کم خوشگلتر میشید، خوشحالتر میشید، پوستتون بهتر میشه، لبخند به لبهاتون برمیگرده و آدمهای بهتری رو پیدا میکنید.