- پس اگه خوب شدن چرا از تیمارستان نمیرن؟
- چرا باید اینکارو کنیم ورونیکا؟ اینجا میتونیم تمام کارایی ک دنیای بیرون نمیتونستیم انجام بدیمو انجام بدیم و هیچکسی نیست که به ما بگه نباید اینکارو کنین چون ما دیوونه ایم!!
ما میتونیم تمام آرزوها و کارایی که جرعت انجامشو نداشتیمو با اسم دیوانگی انجام بدیم، پس چرا باید ترکش کنیم؟
یکی از مهمترین معیارها واسه بودن با کسی اینه که حرفی برای گفتن باهاش داشته باشی، وگرنه سکوتهای یک نفره، خیلی بهتره تا سکوتهای دو نفره..
تنها بدیش این بود که خیلی خوب بود.بعضی از آدم ها انقدر خوب هستن که نباید بهشون نزدیک شد.باید اون ها رو از دور دید، از دور سلام کرد، از دور لبخند زد، از دور دوست داشت...
شاید این هم یک جور داشتن باشه، آخه زندگی متخصص اینه که آدم های خوب رو ازت بگیره!
نه دوری که منتظرت باشم، و نه نزدیک که به آغوشت کشم.
نه از آنِ منی که قلبم تسکین گیرد، و نه از تو بینصیبم که فراموشت کنم! تو در میان همه چیزی..
دکتر میدونی نهنگا خیلی بدبختن؟! هرچی گریه میکنن دلِ دلبرشون براشون نمیسوزه، فکر میکنه آب دریاس رو صورتشون! اینه که نهنگه یهو دلش می پُکه، میاد میشینه تو ساحل و میمیره.. من میدونم، من خودم یه نهنگ مُردهم...
یه دیالوگ از فیلم دلتنگی هست که منو یاد کسایی انداخت که جزئیات کوچیکی از ما رو یادشون میمونه؛
حمید: خب من واقعاً ازت ممنونم.
ناهید: به خاطر چی ممنونی؟
حمید: به خاطر چیزهای خیلی کوچیک. به خاطر اینکه یادت بود من این رستوران رو خیلی دوست دارم. یادت بود بهترین غذایی که دوست دارم باقالیپلو با ماهیچهاس. یادت بود با غذام فلفل میخورم. بعد غذام حتما خلال دندون برمیدارم؛ حتی یادت بود از صدای خیار تو سالاد بدم میاد. ازت ممنونم به خاطر همه چیزهای کوچیک که برای آدمای دیگه اهمیتی نداره.
ناهید: از همه اینا چه نتیجهای میگیری؟
حمید: اینکه هنوز دوستم داری.