بدترین قسمت بعضی روزا اینه که نمیدونی دقیقا چی کمه، فقط میدونی یه چیزی سر جاش نیست.
از تلخترین جملات تاریخ ادبیات شاید عبارت کتاب «انّی راحلة» السباعی باشه؛
جایی که دختری عاشق رو به زور به عقد مرد دیگهای در میارن، وقتی حلقه رو به دستش می ندازن می گه هرگز گمان نمیکردم که آدمیزاد «يُمكنُ أن يُخنقَ من إصبعه»، ممکن است از انگشتانش هم به دار آویخته شود.
ویولت: زودتر از من بمیر. یکم زودتر از من...
نمیخوام تو اونی باشی که مجبوره راه خونه رو تنها برگرده!
من یه فوبیایی دارم که خیلی خنده داره «زنگ گوشی» وقتی گوشی زنگ میخوره استرس میگیرم..
«میخوای بمیری؟ خودت رو بنداز توی دریا ببین چطور برای زنده موندن تقلا میکنی. تو نمیخوای بمیری! میخوای چیزی که درونت هست رو بکشی.»