حفرهای در او بود که با هیچچیز پر نمیشد؛ چیزی مثل سیاهچالهای سیریناپذیر. انگار انتهای قلبش پاره بود و چیزی در آن باقی نمیماند.
آدمش نبودی وگرنه میتونستی اون ورژنی از منو داشته باشی
که بقیه حتی تو خوابشون هم نمیبینن.