از یهویی رفتنت ناراحت نشدم؛ از این ناراحت شدم که یجوری رفتی که انگار از اول هم برات هیچ اهمیتی نداشتم.
نمیدونم داستانش چیه
ولی خوشحالی آدمایی که دوستشون داری
حتی از خوشحالی خودتم بیشتر بهت میچسبه.
برای زمستون امسال اون نیمه شبی رو براتون آرزو میکنم که شیشه ماشین بخار کرده، قهوه ی داغ داره دستاتونو گرم میکنه و کنار کسی که دوسش دارید نشستید بلندترین نقطه شهر؛ یهو از اعماق وجودش میگه: « می دونی چقدر کل این شهر رو گشتم تا تورو برای کل زندگیم پیدا کنم؟ »♥️🫀