عمه جان بابای من که این جوری نبوده،،
دخترم... منم تو گودال می گفتم:أأنت اَخی؟...
گوینده باید توکلش به خدا،توسلش به معصومین،تمسکش به قرآن باشه. یقین داشته باشه اگه روزی براش نوشتند،حضرت زهرا سلام الله علیها سهمش رو نگه داشته.صد نفر می خونند، یه دفعه می بینی تو اگه حواست جمع باشه،به تو که میرسه،یه خط،یه نیم بیت، یه مصرع میگی، چراغ دل ها روشنتر میشه،شعله ور میشه...
یا اباعبدالله، جون بچه ات مارو رها نکن...
آقا جان.. ببخش مارو..
دل عاشقات رو خون کردیم امروز،، آخه اینها دیونه ی شما هستند،،،نمیشه کم براشون بذاریم...
قربونت برم آقاجان...
بابا همیشه برا راهب دعا میکنم،،
بالاخره تو این سفر یه نفر پیدا شد... گرد و خاکی از صورتت پاک کرد...
بعضی شهرها،بعضی جاها از روی نیزه سرت رو نشونه میگرفتند...
یا عقب رو سنگ باران سرت طفلان نبینند...
یا جلو رو تا که سیلی خوردن طفلان نبینی...
الهی اگه بابات زنده است،خدا سایه اش رو از رو سرت کم نکنه،،،
دعای بابا یه چیز دیگه است....
باباحسین دعا کن من هم زودتر به داداشم علی اصغر برسم...
بابا به من نگو بر زن جهاد نیست....
اگه قرار نیست زن ها شهید بشن،چرا مادرت هیجده سالگی شهید شد؟!...