_اتفاق اونقدر مهیب بود که زهرا صدا زد:
“یا اَبَتاه! هکَذا یُفعَلُ لِابنَتِک..”بابا بیا ببین با دخترت چه می کنند…یک نفر دیگه رو هم صدا زد ولی علی رو صدا نزد…صدا زد:”یا فضة فَاِلَیکِ فَخُذینی …”فضه بیا به دادم برس…”واللهِ قَد قُتِلَ ما فی اَحشائی…”محسنمُ کشتن…