سلام بر فاطمه خانم عزیز ،راستش من خیلی خوشحالم از این ک میبینم خانما پیام میزارن راجب سرگذشتشون و میگن ما با وجود تحقیر دیگرون هم میخایم بچه دار بشیم 🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃
هم تحصیلاتمونا تا دکترا ادامه بدیم واقعاً اَحسنت داره ای کاش در تمام رشته ها میدیدم ک صاحب مقام شدید و ده تا بچه داشتید هر چند مشکلات فراوونه ولی خب کسانی ک شرایط مالی خوبی دارند واقعاً ظلمه ک بچه دار نشن ای کاش جامعه هنریمونم اینجوری بود یعنی ما بازیگر زنی داشتیم ک صاحب نه تا بچه بشه بازیگریشم ادامه بده یا ورزشکاران زن تا به اونایی ک میگن حجاب و عفاف داشتن مانع کار زناست ثابت میکردیم ک اینطور نیست
💕@delbarongi💕
💕دلبرونگی💕
#سوال_اعضا 🍃🌹 عادت بد شوهرم رو از دوران عقدی فهمیدم... همراهان عزیز کانال دلبرونگی اگه تجربه ی مش
#پاسخ_اعضا 🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃
سلام عزیزم راجب خانمی که کار بد شوهرشو از دوران عقد فهمید
خواستم بگم خواهر خوبم انقدر تو خودت نریز بشین با خودش قشنگ صحبت کن با زبون نرم بهش بگو همونطور که تو روی من حساس هستی منم تو رو تمام و کمال برا خودم میخوام ،شوهرتو الان حتی نمیدونه چرا انقدر گرفته ای ولی به نظر من چندین جلسه با زبون نرم باهاش صحبت کن و همه حرفهای دلتو بزن ،اگه دیدی باز هم ادامه داد تا چند روز بی اعتناش کن بهش محبت نکن تا یکم به خودش بیاد ،آفرین به شما که آنقدر صادقانه پای گرفتاری های مالی و همه چیز شوهرت موندی .به امید حل شدن مشکلاتت خواهر عزیزم💖💗💖
💕@delbarongi💕
💕دلبرونگی💕
وقتی خوشبختی من با اومدن بچه ها کامل شد🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹 عزیزانی که قبلا سابقه ی افسردگیداشتن لطفا این مطا
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃🍃
متولد ۶۶ هستم.
فرزند اول خانواده بودم و بعد از من سه برادر دیگه. تک دختر و کمی هم ناز نازی و عزیز دردونهی بابام (پدرم علاقهی خاصی به دختر داشتن)
فکر کنم به خاطر اینه که توی فامیلمون دختر کم داریم و اکثرا تک دخترن.
سال ۸۵ توی سن ۱۹ سالگی با یک جوان مومن ازدواج کردم. اون زمان دانشجوی مدیریت بودم و همسرم هم ۲۰ سالشون بود. ایشون هنوز کاری نداشتن و مورد تعجب همه شده بود که چرا با وجود خواستگارهای زیاد، من باهاشون ازدواج کردم. اما برای ما که ایمان مهمتر بود، به خاطر ایمان زیادشون قبول کردیم.
(اینو بگم که بعدها خدا هم کارشون رو درست کرد، هم ازبرکت بچهها صاحب خونه و ماشین شدیم)
در شهرستان زندگی خوبی رو شروع کردیم و سال ۸۷ اولین فرزندم محمدمهدی به دنیا اومد و زندگی ما رو شیرینتر کرد.
پسرم ۳ سالهش بود که تصمیم گرفتیم براش آبجی یا داداش بیاریم. باردارشدم و وقتی پسرم ۳ سال و ۹ ماه داشت محمدصادق به دنیا اومد... و باز محمدصادق عزیزم ۹ ماه بیشتر نداشت که دوباره فهمیدم باردارم.
اینبار خدا دختری به ما داد که اسمش رو زینب گذاشتیم.
رسیدگی به سه تا بچه مخصوصاً دو تا پشت سر هم که حکم دوقلو رو داشتن خیلی سخت بود برام... یادم میاد که وقتی سومی رو باردار بودم، همه بهم یه جورایی نیش و کنایه میزدن. حتی مادرم هم خیلی ناراحت بودن و میگفتن من غصهی تو رو میخورم.
همسرم اما همیشه برام قوت قلب بود😍 و میگفت خانم کمکت میکنم. نگران نباش خداوند حتما تواناییش رو در تو دیده که بهت بچه میده.😌
زینب ۲ سال و ۹ ماه داشت که برای بار چهارم باردارشدم، چند ماهی بارداریم رو از بقیه به خصوص مادرم پنهان کردم. خداروشکر چون ویار نداشتم، کسی هم تا شکمم بزرگ نمیشد متوجه نمیشد باردارم.
بارداریها و زایمان خوب نعمتی بود که خدا به من داده بود. البته درد زایمان سختی خودش رو داشت ولی همه میگفتن خوشزایی چقدر... فقط در بعضی موارد سر زایمان خونریزی داشتم که با دارو برطرف میشد.
ماه پنجم بارداری کمکم مادرم از بارداریم مطلع شد و اینبار باهام دعوا کرد که بسه خودت رو از بین بردی دختر.😑
خوب چه میشه کرد مادره دیگه و نگران دخترش.
و بالاخره خداوند به ما پسری به نام علی داد...
💕 @delbarongi💕
🍃🌸
#فاطمه_بانو (مدیر کانال) 🍃💕
خوش آمدین به کانال
سنجاق کانال رو چک کنید
عبرت های اعضا رو بخونید ممکنه برای شما هم اتفاق بیوفته 🍃🌸
ارتباط با فاطمه بانو
@FATEMEBANOOO
کپی ❌از تمامی محتویات (عکس، سرگذشت، سوال، جواب، دلانه ها) در تمامی رسانه ها (روبیکا، تلگرام، ایتاو... ) حـــــــرااااام و پیگرد الهی دارد
🌸🍃
لینک کانال👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
#عکس_و_متن_ارسالی_از_شما😊❤️
🍃🍃🍃🍃🌸🍃🍃🍃
مامان زهرا سادات
سلام بر همگی عزیزان
من هر وقت برام مشکلی پیش میاد یا دلم میگیره میرم زیارت امامزاده شهرمون
امروز به نیابت گشایش امور همه اعضای کانال رفتم
مادر بزرگ عاشق دعا کردم
مامان کوروش دعا کردم
مامان فرشته ها را دعا کردم
وهمه را
امیدوارم حال دل همگیتون خوب بشه.
پیشنهاد میکنم اگر حاجتی دارید صلوات نذر کنید وثوابش را به امامزاده ما(سلطان سید محمد علوی)ومولایم صاحب الزمان عج هدیه کنید ان شاءالله حاجت میگیرید.امامزاده ما حاجت دل خیلی ها را روا کرده.
از راه دور هم میشود زائر شد
کافیه دست ادب به سینه بگذاری وبگویی
السلام علیک یا سلطان سید محمد علوی ورحمه الله وبرکاته.التماس دعای فرج و بنده
🍃🍃🍃🌸🍃🍃
💕دلبرونگی💕
سلام فاطمه جانم ❤️خواستم یکمی اززندگیمو بگم و از دوستان کانال راهنمایی بگیرم ...لطفاً بدون هیچ قضاوت
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃
سالم بود که از شهر دیگه ای اومدن خواستگاریم و من هم قبول کردم چون خانواده خوب بااصل و نسب دار بااحترامی بودن و همچنین همسرم که همه روسرش قسم میخوردم بشدت مذهبی و عالی .....مادرم ازتون روز اول زندگیم بامن خوب تانمیکرد آزمون بدش میومد و رفتارش بامن خوب نبود نامزد که کردیم بدترشد شب و روز پیش نامزدم بودم و حتی کلمه ای در مورد چیزی بهم نگفت که بدونم واین شد که یک ماه به عروسیم فهمیدم که باردارم وقتی فهمید چنان سیلی بهم زد گوشم سوت کشید ولی شوهرم پشتم وایساد و گفت تارموی تورو بادنیا عوض نمیکنم و تورو بچمونو باهم می پرستم ...حالم خیلی بدمیشد و قرص استامینوفن میخوردم ولی حتی یکبار نمیگفت زن حامله دارو نمیخوره خلاصه عروسی کردیم بماند که چقدر بهم بی ارزشی کردن وقت زایمان م شد رفتم بیمارستان پسرم دنیا اومد شوهرم رفته بود خونه که وسایل بچه رو بیاره چندبارصدازده بودن واسه این خانم دمپایی بیارین زایمان کرده ولی نگرفته بودن موقتی شوهرم رفته بود بگیره گفته بودن دیگه نمیشه نمیدونم چرا قشنگ یادم بااون حالم باکلی بخیه روی کاشی های سرد بیمارستان راه میرفتم و اون باکفش بود میرفتم دست شویی همون طور برمیگشتم تامغزو استخوانم یخ میکرد اومدیم خونه سرچیز های الکی دعواانداخت مامانم منم گریه کردم خیلی که مادرشوهرم شوهرم برده بیرون گفته بود زنت فردامریض میشه افسرده میشه تو بخاطر زنت بگذر کوتاه بیا و همونجا تموم شد ...تو شهر همسرم و ما رسم بود سیسمونی بزارن و به بهترین نوع اشغال ترین وسایل رو برام آوردن و همه خراب و درب و داغون شکسته یا استفاده شده ...موند تا پسرم ده ماهه بود که فهمیدم باردارم و شروع همه ی اون داستان ها حتی یکبار زنگ نزد ببین چیکار کردم چندسال چشمم ماند به در که بیان بهم سربزنن ولی نیامدن چشم مانده به گوشی که زنگ بزنن ولی نزدن بااینکه طول راه کلا بیست دقیقه بود ماشین داشتن و همیشه داخل شهر بودن خلاصه اینجور بود اینم بگم که من خودم چادری بودم ساکت رفتیم جایی مهمونی داییم مثلاً که میخواست ازخونه عکس بگیره آزمون گرفت جوری هم شوهرم دید و هم بابام شوهرم به مامان و بابام گفت بگین اون عکس و حذف کنه مامانم برگشت گفت هرچی هست دختر منه داداش من کاری نکرده من آدمی نیستم که بدبگردم جلب توجه کنم سرم تو زندگیه خودمه کلا همیشه ....وباباهم پشت حرفش وایساد درصورتی که داداشش از این آدمای باید ببخشید از همه اعضای کانال عذر میخوام همجنسگراست و همه میدونن و تازه پارسال براش بزور زن گرفتن که دست ازاین کاربردار و من اون موقع پسرمو حامله بودم ....بااینهمه الان تو زندگیم دخالت میکنه .. میگه چرا اینقدر لباست بده چراماشین ظرفشویی نمیخرین و ازاین دست دخالت ها و خیلی بهم کارکرد که داداش ..........شوگرفت منو ول کرد گاهی اوقات میگم شاید من مال کس دیگه ای هستم بچه ها اینا نیستم ی برادر دارم که بااونم همین رفتار و میکنن و پسر افسرده منزوی و خیلی ترسو بی اعتماد بنفس حالا بگین چیکار کنم خداگفته پدر مادر بدهم باشن تو باید احترام نگه داری از طرفی حضرت علی گفته اگه ازخودت دفاع نکنی به خودت ظلم کردی حالا بگین چیکار کنم ممنون 😔
سه بارهم بعد دخترم بچه انداختم چون بدنم توان نداشت که نگهداره بیمارستان بستری بودم و اون اصلا نفهمیدم شوهرم ترسید و گفت دوباره دعوامیندازه میریض میشی خواهر شوهرم و مادرشوهر اومدن پیشم وایسادن کمکم کردن تاحالم بهتر میشد ......
این رو هم اضافه کنید
💕 @delbarongi💕