گفته بودم:
«فراموشی زمان میخواهد.»
اما اشتباه میکردم.
زمان نه، فراموشی دل میخواست؛
که آن هم پیشِ تو ماند…
نميدانم بودنت را چه کنم ، بغل بگیرم ، زندانیاش
کنم ، قاب بگیرم ؟ چه کنم ك همیشه باشد ؟
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من ماندم و تکیه به تنه خسته ی کوچه:)
حس نومیدی از اینجا نشأت میگیرد ، که آدم نمیداند چرا میجنگد و حتی نمیداند اصلا باید بجنگد یا نه ...
- میدانم که میگذرد و تمام میشود، اما نمیدانم که در پسِ این گذر، از ما چه باقی خواهد ماند.