عاقبت روزی مزار سرد من معبد دنجی برایت میشود،
عکس من با آخرین لبخند من شاهد شب گریه هایت میشود...
شد شد
نشد یه جا برات مینویسم و بهت میگم
به پایان آمد این رویا، جهانم در غمت باقیست.
اگه صب با همون فکری بلند شیم که شب واسه فرار ازش به خواب پناه بردیم ؛ چی ؟
نه میتوانیم بمیریم،
نه میتوانیم زندگی کنیم،
نه میتوانیم همدیگر را ببینیم،
نه میتوانیم همدیگر را ترک کنیم.
به تنگنای عجیبی افتادهایم...!
خوشبختی وقتی بوجود میاد که
چیزی که بهش فکر میکنی
و چیزی که میگی
و کاری که میکنی با هم هماهنگ باشن