eitaa logo
_ 𝐃𝐞𝐥𝐢𝐛𝐚𝐥🎧دلــیبال
5.3هزار دنبال‌کننده
2هزار عکس
1.5هزار ویدیو
17 فایل
- 𝗜𝗻 𝗧𝗵𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲 𝗼𝗳 𝗚𝗼𝗱🌠 - 𝘋𝘦𝘭𝘪𝘣𝘢𝘭 𝘓𝘰𝘶𝘯𝘥 𝘰𝘧 𝘔𝘪𝘯𝘥𝘴 -🫶🏼 آدمـا هیچـوقت از بین نمیرن اونا تبدیل به یک آهنگ میشـن و میرن تو پلـ🎧ـی لیستت. - - - جایی برای افکار شما💘 #𝗖𝗿: @bavan_84
مشاهده در ایتا
دانلود
_ 𝐃𝐞𝐥𝐢𝐛𝐚𝐥🎧دلــیبال
۱_دردناک‌تر از رفتنِ آدم‌ها، موندنِ جایِ خالیِ دروغ‌هاشونه. ما دلتنگ کسی می‌شیم که فکر می‌کردیم واقع
گاهی بزرگترین اشتباه این نیست که به آدمِ اشتباهی فرصت دوباره می‌دی، اشتباه اینه که فکر می‌کنی اون آدم قراره تغییر کنه. دلتنگی برای کسی که با دروغ رفت و با خودخواهی دوباره تکرارش کرد، فقط زخمت رو عمیق‌تر می‌کنه. باید یاد بگیریم گاهی اوقات، نبودنِ بعضی‌ها، قشنگ‌ترین اتفاقِ زندگی‌مونه
"گفت: چشم‌ها گواه‌اند و تو بیش از حد رنج کشیده‌ای...
هدایت شده از گـسـتـرده‌مــاه🦭🤍
نیـهان نیکو ، یه دخترِ ریزه میزه و جمع و جور و بامزستتت .. که به تازگی از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شده و دکتر شده .. اما این خانوم دکتر خوشگل ما رو ، به یه روستای خوش آب و هوا میفرستن تا تو درمونگاهِ کوچیک محل کار کنه .. اما نیهان خانووم خبر نداره کهههه یه آقا دکتر گل و گلابی هم قراره همراهش باشه ... یه آقااا پسر شر و شیطوووون که از نیهانم خوشش میاد😝😂✨ https://eitaa.com/joinchat/2788688966C27a24d54bb چه شوووود ..🔥🔥🔥🔥
هدایت شده از گـسـتـرده‌مــاه🦭🤍
هرکی عضو شه میام پیویش ۱۰۰تومن هدیه میدم بهش😍 . https://eitaa.com/joinchat/2788688966C27a24d54bb .
و گاهی... شب تنها چیزی‌ست که انسان را می‌فهمد.
هدایت شده از گسترده‌شش‌ساعته 💘
این منم زیباترین دختر آفتاب مهتاب ندیده ای تو یه آبادی دور❤️‍🔥❤️‍🔥 که همه میگفتن چهره ات فرنگی هست وهیچ شبیه اعضای خانواده ام نبودم. آقاجانم مباشر خان بود ومن وخواهر وبرادرام همراه اولاد خان می‌رفتیم مکتب خونه ومن تا به خود اومدم دل‌باخته معلم جوان مکتب خونه شدم. وچشم انتظار به ثمر نشستن این دلدادگی بودم.اما همیشه اون چیزی نمیشه که ما میخوایم. من با اجبار خانم جونم که همیشه مادری رو ازم دریغ میکرد،وبا موافقت همه قرارشد به همسری مردی از اعیان و اشراف شهر نشین از اقوام خان دربیام در حالی که هنوز عاشق یوسف بودم. خان بین ما صی‌.، غه محرمیت خوند که بخاطر دوری راه به هم محرم باشیم.تا برامون تو عمارت جشن بگیرند و عقد کنیم ومن همراهشون برای زندگی به شهر برم.اما من وبرادربزرگم که دوسم داشت گرفتیم که همه چیز تغییر کرد... ❌ پرحاشیه ترین وزیباترین رمان ایتا با قلم یکی از بهترین نویسنده ها...❌ ❌این رمان بدلیل محدودیت هایی که داره بزودی لینک عمومی باطل میشه پس زود عضو شین تا فرصت خوندن این رمان خاص عاشقانه رو از دست ندین 🥰 ❌ داستان کاملاً بر اساس واقعیت 🥹 https://eitaa.com/joinchat/2111439665C0e3116a877
هدایت شده از گسترده‌شش‌ساعته 💘
من مهتابم‌. ❤️‍🔥 دختر آفتاب مهتاب ندیده مباشرِ خان. تنها غفلتم این بود که موقع کلاس درس دل به معلم جوونم باختم و تو فکر ورؤیای ازدواج وبودن باهاش لحظه هامو سپری میکردم...اما یه روز معلم جوونم دیگه تو مکتب خونه حاضر نشد و از فرداش دیگه خبری ازش نشد، تو این فرصت خان به واسطه آقاجانم میاد خواستگاری و‌... https://eitaa.com/joinchat/2111439665C0e3116a877 رمان ارباب رعیتی متفاوت 🤭🤫☝️🏻
هدایت شده از گـسـتـرده‌مــاه🦭🤍
🔥🔥🔥 _بالاخره اومدی، مهتاب جان؟ +پیغام داده بودین کاری دارین… _کاری؟ آره… یه بهانه لازم داشتم که تنها باشیم. ناخودآگاه عقب رفتم... _از صبح داری ازم فرار می‌کنی... +فرار؟ نه… من فقط... صداش خش‌دار شده بود و آروم گفت: _تو از من می‌ترسی؟ از اینکه محرمم شدی…؟🔥 _ تو محرم منی،مال منی،حق منی این یعنی هیچ‌کس حق نداره بپرسه چرا با هم تنها هستیم...🔗 یک قدم دیگه جلو اومد. اونقدر نزدیک که بوی عطر تلخش توی هوا پیچید. _می‌خوام بدونم چرا ازم دوری می‌کنی…؟چرا حتی یه بار نگاهم نمی کنی…؟ چرا وقتی اسمم رو می‌شنوی، رنگت می‌پره...؟ کمی به عقب رفتم و به تخت بزرگ وسط اتاق برخورد کردم وزمین خوردم.❤️‍🔥 راه فرار نداشتم...دلم می‌خواست فریاد بزنم، اما صدام تو گلوم گیر کرده بود. واقعا نمیخواستمش؟!!!مغزم کار نمی‌کرد و تنها صدای نفس‌هامون بود که سکوت رو می‌شکست❤️‍🔥 https://eitaa.com/joinchat/2111439665C0e3116a877
هدایت شده از گـسـتـرده‌مــاه🦭🤍
یه از دل تاریخ❤️‍🔥 https://eitaa.com/joinchat/2111439665C0e3116a877 عضویت رایگان با لینک زیر فقط مخصوص این کانال هست لطفا لینک رو به کسی ندین🙈📵 https://eitaa.com/joinchat/2111439665C0e3116a877 ❌عضویت فقط مخصوص بزرگسال ❌
‌اگه صب با همون فکری بلند شیم که شب واسه فرار ازش به خواب پناه بردیم ؛ چی ؟
دلتنگی، یه مرگِ بدونِ دفنه!