eitaa logo
" دل ــنامه "
49 دنبال‌کننده
263 عکس
70 ویدیو
11 فایل
سلام🌱 دل ـنامه رو ساختم، تا مهمون اکتشافات روحمون بشیم که به این منِ مبتلا به جبر یاداوری کنم که یه روز قراره اسم کتابت بشه، که تو مقدمش بخونید: "خدا رفیقِ دلایِ هِلهِل شده هم هست..."
مشاهده در ایتا
دانلود
ولی
بخرین
بخونین
نذارید
چیزای خوب خوبی از اون کتابا میفهمین
خب؟
📌توضیحات درخصوص کتاب برای جدیدترهایی که تازه پیوستید؛ سلام خوش اومدید🌱 دل ـنامه در این مرحله، هنوز یه گفتمان دلی هست🌱 داره روز به روز رشد میکنه و باهمه چیز ایده پردازی میکنه تا به دیالوگ واقع بینانه تر و خودسازی، و طلا برسه... گفتم طلا؟ طلا معتمد، شاید یکی از شخصیتامون باشه🌱شایدااا، شاید... اینجا منبع مجازی و دسترسی های نویسنده هست. دل ـنامه فعلا یک رمان اجتماعی،اززبان یک زن و اول شخص مفرد هست. به احتمال 60 درصد ممکن است تغییر کاربری دهد وجنسیت نقل کننده ی روایت مشخص نباشد. به سناریوی حدود دو فصل اون فکر شده و هنوز در حال پیاده سازی روی چک نویس های نویسنده هست. نگارش اون کامل نشده وخیلی جای کار داره . و نویسنده ضمن اینکه چالش وقت، تمرکز و ارامش داره گه گاهی میاد اینجا و همزمان یک چیزهایی رو به روند نگارش، میرسونه و یا گرا میده که جدیدا به چی فکر کرده برای نگارش... 📌 در حال حاضر بدلیل مشاغل و مسئولیت هایی،متوقف است.تا در فرصت مناسب ، جور همه چیز را بکشد. نویسنده پیرو دریافت گفتمان های دلی،از مخاطبان استقبال به عمل می آره 🌱 و فعلا ایدی پیام رسان ایتا ، تنها راه ارتباطی با ما هست. موید باشید🖐🌻
درنظر داریم برای کانال به مخاطبای دلی ترنویس و فعال، دسترسی بدیم برای نوشتن 🪄 و اولویت اول با دوستان گرمابه_ گلستانِ نویسنده است چون روحیات این بشر را خوب میشناسند. و اولویت دوم با مخاطبان دلپذیر نویس که در ازمون هفتخوانِ دل، با مواد ازمون،دل نامه نویسی عمومی، نمره ی قبولی را کسب کرده باشند از دیگرشرایط تخصصی، استعلام عرفی نویسنده با نگاه کلی به چهره اشان است. شرط ارسال عکس سیتی از قرنیه ی چشم، باتوجه به حساسیت نویسنده مبنی بر حرف زدن چشمها، مطرح شد، که خود نویسنده مخالفت کرده و گفته است به بچه هایم سخت نمی گیرم:) موفق باشید:)))))
بچه ها، من ازشما ممنونم ـ دلاتون چقدر بزرگ بود که دعاتون درحق این ادم خطاکار، براورده شد؟
بچه ها اصلا عین معجزه بود.. اونقدری تعجب کردم که نتونستم هیچی بگم.. رفقا، همه میدونن که، هوش لحظه ایم پرت تر از این حرفاست... در لحظه اونقدر متعجب و پرتم که قادر به انجام هیچ واکنشی نیستم،... این جور موقع ها، نورون های مغزم با اولین پرواز به مقصد قرنیه ی چشام میپرن لعنتیا،.. و کارکشیدن ازشون در حد انتظار حل انتگرال دوگانه ی نامعین توسط غورباقه های داغونی می مونه که به یه جلبکِ شناور زل زدن... نورون های تو ذهن من دقیقا اینجور مواقع سیس یک خزنده ی متفکر متعجب رو میگیرن:) اصلا اونقدر داغون که این جور موقع ها، ازپشتِ دریچه ی لرزون چشمام ، قایمکی نگاه میکنن، دستمو میذارن تو پوست گردو، و باعث میشن زبون همیشه مستعدم هم، قفل کنه... ادم حتی اگه قلمشم خوب باشه چون زبونش و دستش و چشمش و نورون های عزیزش قفل کرده و کپ کرده هستن ، بازم نمیتونه ازش استفاده کنه.. وجود بی پناه و مستاصلم در کپ کرده ترین حالت، فقط میتونه نگاه کنه، و وای اگه بدونید مهاجم ها چجوری قدرت نمایی میکنن و انتقام میگیرن.. اون لحظه هم هیچی نتونستم بگم و عبور کردم و عبور کردم و عبور کردم ولی دلم عبور نکرد.. عبور نکرد چون حس میکنم حتما باید 14 تا تارموی سفید تو اسمون سیاه گون سرو کلم، بدرخشه تا وقت تحلیل و تفسیر برسه... اینارو گفتم تا بدونید برای این دلی که تحت تهاجم یه سری سیگنال وپالس نامرئی از منابع نامعلوم قرار گرفته و داره تهدیدم میکنه که مقاومت تاکی؟ خیلی دعا کنید.. اونقدری نفس کم میارم و تضعیف شدم که، مدیر خوبی برای کنترل این آتیش زیر خاکستر نیستم... به خاطر همینه اون روز دربه در دنبال شماره ی فوق تخصص امور دل تو آسمونا میگشتم... تو زمین پیدا نمیشه.. نگردین
به این چهره ی آسمانی نگاه کنید