" دل ــنامه "
نماهنگ یانگومه:) جواهری درقصر🥲
وقتی داشتم برمیگشتم به سختی های مسیرم فکر کردم...
و یادتونه گفتم ابغوره نگرفتم سر مزار شهید دانشگر، خب؟
نه بابا فقط جلوی خودمو گرفتم
و بعدش
این اتمسفر بااون اهنگ،
سد مقاومتمو شکوند
و تو راه برگشت
سبب ابغوره گرفتنم شد...
" دل ــنامه "
#فولدر_هیفده🌱
خلاصه هرشب و روزی که هم ماهِ تو اسمونو دیدین هم هوا بارونی شد هم دارید کلی راه میرید هم اونروز حرفای بدی بهتون زدن..
بدونین این نماهنگ برای دل تجویز بدی نیست..
در عموم دل گرفتگان در حد اثر استامینوفن 500 هست.
ما تازه کاریم
دل کاوی ، مغز آدمو اب بندی میکنه
و به همین آسونیانیست..
درحال پژوهش روی تجویزهای قوی هستیم...
نگران نباشید.
برمیگردیم...
یاعلی
سلام
رفقا این که که گفتم من ذاتا دردودل نمیکنم مربوط ب فرم های خودساخته بود
دلیل نمیشه در بیان روایت آدم توداری باشم:)
رعایت میکنم ولی درواقع
دیگه فکر کنم
همه چیمو همه میدونید بچه ها
نویسنده باید صادق باشه
باید روحیات و گرفتاری ها و فازشو
مخاطباش بدونن دیگه..
ما بلاگر نیسیتم😐😑🪚
ازشون خوشم نمیاد
ما اینجا هرچی تو دلمون میگذره تحلیل میکینم
اینجا دل نامست
ما اهل پیچوندن روایت نیستیم
عزت زیاد🏹
یه استوری تبیینی گذاشته بودم
یکی از براندازا ی فیک با پروفایل سیاه نقشه ی ایران، در دایرکت نوشت؛
"ننه ی حرمله"
ظرفیتشو نداشتم حقیقتا.
یه چهار پنج روز، همش بیاد علی اصغر و رقیه جانِ امام حسین جان، گریه کردم..
گفتم دیدین این چی گفت..
این دنیا دیگه بدرد نمیخوره بچه ها..
دیوونه خونست..
شدیدا نیاز دارم که
برم "بام تهران "
و از اونحا به شهر نگاه کنم.
کتاب" وارثان عاشورا " رو تا اخر بخونم،
و فکرکنم و فکر کنم وفکر کنم...
" دل ــنامه "
شدیدا نیاز دارم که برم "بام تهران " و از اونحا به شهر نگاه کنم. کتاب" وارثان عاشورا " رو تا اخر
شدیدا نیاز دارم دیگه مسیرم به مترو نیفته💔چون حریف رشته ی افکارم نمیشم..
شدیدا نیاز دارم از، سطح کار فرهنگی برخی همسنگران و پوسترای گریگوریشون، غصه نخورم...
شدیدا نیاز دارم که به سلولای مغزم بابت فکرکردن به مسائل اجتماعی تنفس بدم..
شدیدا هوا میخوام...
شدیدا نیاز دارم چشمامو ببندم و رایحه ی لالیک ملایم روی بافت روسری حریری که گم کردمو، نفس بکشم..
فرزندان عزیز من؛
عزیزخواهرهایم:
به گمانم بلوغ
یعنی،
دلت، هم دل با تکلیفت باشد.
دلتان را با تکلیفتان تنظیم کنید...
من امروز پس از کلی فکر کردن و
بررسی زخم ها،افتادن هاو گریه کردن ها،
اینهارا عمیقا دریافتم...
همین..
خواستم نگفته، نمرده باشم.
آدمیست دیگر! :)