این شعر اقای مشیری رو چندین سال پیش میخوندم و وزن خیلی جالبش سبب شد به دنیای شعر علاقه مند بشم
اقای سعدی، بیدل، منزوی، صفا، سیدی، نظری فاضل، خانم اباذری وکردبچه
درسته اشعارشون رو دنبال میکردم
ولی مواجهه با جادوی کلمه نویسی اقای مشیری که اولین بار مطالبشونو می خوندم، اصلا از یادم نمی ره.
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعت بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته درچشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی:
ازین عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینه، عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم: حذر از عشق ندارم!
سفر از پیش تو هرگز نتوانم !نتوانم !
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی،
من نرمیدم، نگسستم
باز گفتم: تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!!
اشکی از شاخه فرو ریخت،
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم،
نگسستم نرمیدم!
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم....
#فریدونمشیری
" دل ــنامه "
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از
من در هشت سالگی با این شعر روبرو شدم...
کجا بود؟
یک پوستر نستعلیق نارنجی غروب و دریا و نصب شده در اتاق مهمان...